موج احکام شرعی

احکام واجبات سیاسی اجتماعی

آیت الله صانعی وضعیت رویت هلال شوال و میزان زكات فطره را اعلام كرد

 

 

 آیت‌الله العظمی صانعی میزان زكات فطره، كفاره و شرایط رویت هلال ماه شوال را اعلام كرد.

دفتر آیت‌الله العظمی صانعی در مورد رویت هلال شوال، زكات فطره و كفاره امسال، نظرات این مرجع تقلید را اعلام كرد.

سوال1: در صورت رویت هلال و ثبوت آن در ایران با نظر به اینكه ممكن است هلال در بعضی از مناطق ایران رویت شده باشد، آیا ما می‌توانیم در كشورهای دیگر، حكم به ثبوت اول ماه نماییم؟

پاسخ: حسب مبنای اخیر این جانب رویت هلال بر فرض ثبوت شرعی آن در هر مملكت برای مملكت دیگر در صورتی كه در شب مشترك باشند اگر چه اشتراكشان در شب، در كل شب نباشد و به مقدار كمی باشد كفایت می‌كند.

سوال 2: مقدار زكات فطره را بیان فرمایید:

پاسخ: مقدار زكات فطره تقریبا سه كیلوگرم گندم، جو، خرما، كشمش و همچنین برنج می‌باشد كه امروزه جزء قوت غالب است و پرداختن قیمت هر كدام از آن ها به قیمت بازار همان محل هم كافی است و در حال حاضر قیمت سه كیلوگرم گندم در اكثر شهرهای ایران تقریبا 1500 تومان می‌باشد كه پرداخت آن مجزی و برائت دمه با آن حاصل می‌شود.

سوال 3: آیا مصرف زكات فطره همان مصارف هشت گانه زكات مال است یا خیر؟

پاسخ: مصارفش همان مصارف است لكن رعایت احتیاط مستحب در آن است كه به فقرای مومنین و شیعیان داده شود؛ كما این كه رعایت جهات افضلیت یعنی ترجیح خویشان بر غیر آن ها و همسایگان فقیر و سپس اهل علم فقیر مطلوب و موجب ثواب زیادتر می باشد.

سوال4: آیا پرداخت فطریه به مراكز و جاهایی كه اطمینان به مصرف آن در مصارف معین شده توسط شرع نداریم، جایز است یا خیر؟

پاسخ: مبرء ذمه نمی باشد و وثوق به مصرف در مصارف معینه شرعیه، لازم و شرط جواز و برائت ذمه است.

سوال5: یك مد طعام كه باید به عنوان كفاره یا فدیه به فقیر داده شود چه مقدار است؟

پاسخ: تقریبا هفتصد و پنجاه گرم ، معادل پانصد تومان است كه در كفاره یا فدیه منحصرا باید به فقرا نان، گندم و امثال این دو از اطعمه داده شود و قیمت كفایت نمی‌كند؛ مگر آنكه پول را به او بدهد كه او وكالتا طعام تهیه كند و وثوق به تهیه آن نیز داشته باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 7:57  توسط حمیدمظاهری راد  | 

احکام شرعی ازدواج موقت(صیغه)

در ادامه بیان مسائل و احکام شرعی در سایت که با استقبال بی نظیر بازدیدکنندگان روبرو شده است این بار به مسئله ازدواج موقت به صورت جامع و کامل می پردازیم. نظرات خود را خنماض با ما در میان بگذارید.

ازدواج موقت چیست ؟

بواسطه عقد ازدواج،‌ زن به مرد حلال می‌شود و آن بر دو قسم است: دائم و غیر دائم. و عقد غیر دائم (ازدواج موقت) آن است که مدت زناشوئی در آن معین شود مثلاً زن را به مدت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا یک سال یا بیشتر عقد نمایند و زنی را که به این قسم عقد کنند ”متعه و صیغه“ می‌نامند. در عقد غیر دائم نیز علاوه بر رضایت طرفین، بایستی صیغه عقد خوانده شود که این صیغه را خودزن و مرد می‌خوانند یا دیگری را وکیل می‌کنند که از طرف آنان بخواند. دستور خواندن عقد غیر دائم در رساله‌های عملیه موجود است .

توجه داشته باشید که: بنا بر نظر اکثر علماء، اگر دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می‌دهد، بخواهد شوهر کند (چه به صورت عقد دائم و چه غیر دائم) چنانچه باکره باشد، باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد.

پس ازدواج موقت احتیاج به ایجاب و قبول از طرفین، تعیین مهر و تعیین مدت دارد ؛و این عقد تمام میشود با تمام شدن مدت معین؛ یا اینکه شوهر بقیه مدت را به همسرش ببخشد؛ بعد از تمام شدن مدت زن باید عدّه نگه دارد . فرزندان ثمره این ازدواج بصورت طبیعی ملحق به شوهر میشو د

تعدد زوجات عدد معینی در نکاح موقت شرط نیست بخلاف ازدواج دائم که نکاح بیش از چهار همسر مشروعیت ندارد ولی در بقیه مسائل، اختلافی با ازدواج دائم ندارد مانند حرمت ازدواج با محارم ،حرمت جمع بین دو خواهر ، حرمت نزدیکی در حال حیض و دیگر احکام مانند ازدواج دائم میباشد

تفاوت ازدواج موقت با زنا در چیست ؟

فرق ازدواج موقت با زنا چیست که یکی حلال و دیگری حرام است؟ چون در زنا نزدیکی انجام می شود و پولی هم رد و بدل می شود و در ازدواج موقت نیز همینطور است، فقط در ازدواج موقت یک جمله به عنوان صیغه ادا می شود. ازدواج موقت تمام احکام ازدواج را دارد به جز نفقه و بعضی از جزئیات دیگر، اما فرزند از آنها ارث می برد و مسئولیت عدّه نگه داشتن بعد از پایان مدت بر دوش زن می باشد و زن هرگز نمی تواند در این مدت همسر مرد دیگری شود و امثال آن.

ایت الله مکارم شیرازی

احکام شرعی ازدواج موقت (صیغه)

1

سؤال: اگر بانوان از راههاى جلوگیرى از قبیل (قرص، آمپول، كاندوم و ...) استفاده كنند به طورى كه مسلماً حامله نشوند آیا لازم است در ازدواج موقت عده نگه دارند؟

پاسخ: برفرض تحقق دخول بلى عده لازم است حتی اگر از حامله شدن جلوگیری کنند.
2

سؤال: در ازدواج موقت بعد از بذل مدت یا انقضاى مدت براى نكاح با خواهر چنین زنى آیا لازم است عده به پایان برسد یا نیازى به پایان رساندن عده نیست ؟

پاسخ: بنابر احتیاط واجب باید عده منقضى شود.
3

سؤال: آیا احكام رجوع عقد دائم و موقت یكى است؟ مثلاً: اگر مدتى از زمان متعه باقى باشد ومرد بدلایلى زمان باقى مانده را ببخشد آیا مى تواند مجددا رجوع نماید و نیت رجوع كافى است یا اینكه باید دو باره صیغه عقد جارى شود؟

پاسخ: رجوع در متعه مورد ندارد و باید عقد جدید خوانده شود.
4

سؤال: آیا تفاوتى بین صیغه و ازدواج موقت است؟

پاسخ: خیر.
5

سؤال: آیا در صیغه اجازه همسر لازم است؟

پاسخ: خیر.
6

سؤال: آیا مرد مى تواند در مسافرت بدون اجازه زن دایم خود زنى را صیغه نماید؟

پاسخ: مى تواند زن مسلمان را متعه نماید.
7

سؤال: در شرح كتاب شریف (من لا یحضره الفقیه) در ذیل ازدواج مو قت مسأله اى را بدینگونه طرح گشته است كه اگر ازدواج موقت انجام گیرد با دخترى باكره و قید شود كه تلذذ جسمى و دخول صورت نپذیرد و صرفاً به صحبت و گفتگو بسنده شود دیگر نیازى به اذن پدر نیست. نظر حضرتعالى در این مورد چیست؟

پاسخ: معظم له اذن پدر را شرط مى داند مطلقاً.
8

سؤال: اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر بدلیل فرهنگ غلط جامعه اجازه ندهد آیا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر در ایند ؟

پاسخ: جایز نیست و عقد باطل است .
9

سؤال: ازدواج متعه یعنى چه؟

پاسخ: یعنى ازدواج موقت که مانند ازدواج دائم است از نظر احکام به استثناء بعضى از آنها .
10

سؤال: ازدواج موقت با زن بودائى چه حكمى دارد؟

پاسخ: جایز نیست .

11

سؤال: من دخترى را به عقد موقت خود در اورده ام آیا بدون دخول با مادرش محرم هستم یا خیر؟

پاسخ: بلى محرم هستید و نظر ایشان هم همین است .
12

سؤال: خواندن صیغه عقد در ازدواج موقت با زنان یهود و یا مسیحى در صورتى كه دسترسى به زبان انگلیسى و یا زبان هاى دیگر جایز است یا خیر؟

پاسخ: مانعى ندارد بلکه درصورت امکان باید صیغه بعربی خوانده شود واز زن وکالت گرفته شود واگر ممکن نشد به زبان دیگر صیغه را بخوانند.
13

سؤال: من یک ایرانى هستم كه در خارج از كشور زندگى مى كنم آیا مى شود با زنى با مشخصاتى مانند زنى مسیحى كه حدود یک سال از شوهرش جدا شده ولى از نظر قانون آن كشور هنوز منتظر طلاق مى باشد ولى از نظر مذهبى خودشان جدا شده اند مى شود ازدواج متعه كرد؟

پاسخ: اگر از نظر شرع آنها و عرف مطلقه مى باشد مانعى ندارد بشرطی که شما همسر مسلمان نداشته باشید .
14

سؤال: آیا براى ازدواج موقت در صورتیكه هر دو طرف بالغ باشند لزومى دارد كسى شاهد باشد یا حضور دو طرف كافى است؟

پاسخ: در عقد موقت و دائم حضور شاهد لازم نیست ولی درازدواج با دختری که شوهر نکرده اذن ولی شرط است .
15

سؤال: آیا مى شود با یك دختر ازدواج موقت كرد و اگر با یك دختر در مكان خلوت باشیم و احتمال گناه برود آیا مى شود بدون اجازه والد دختر او را صیغه كرد؟

پاسخ: اذن پدر حتى در فرض سوال لازم است .
16

سؤال: آیا متعه كردن دختر بالاى 22 سال و مستقل به شرط عدم زوال بكارت جایز است؟

پاسخ: بنا برا احتیاط واجب با اذن پدر یا جد پدرى جایز است.
17

سؤال: مى توان زن شوهردار را صیغه كرد؟

پاسخ: جایز نیست و از گناهان بزرگ است وحرمت ابدی می آورد.
18

سؤال: بنده به علت شغل 3 ماه بدون همسرم باید در كشور ژاپن زندگى كنم . جنابعالى صیغه زن غیر اهل كتاب را جایز ندانسته اید و صیغه اهل كتاب را با رضایت همسر دائمى جایز دانسته اید آیا در شرایط اضطرار صیغه زن كافر بدون رضایت همسر جایز است یا خیر؟

پاسخ: ایشان در عقد موقت با اهل كتاب براى مردانى كه با رضایت همسر مسلمان خود قصد ازدواج موقت دارند احتیاط واجب مى كنند شما مى توانید در این مساله به غیر (با مراعات الاعلم فالاعلم) مراجعه كنید .
19

سؤال: بدلیل مسافرتهاى خارجى متعدد اضطراب از به گناه افتادن دارم آیا مى توانم بدون اذن همسرم در مسافرتها ازدواج موقت با اهل كتاب بكنم؟

پاسخ: جایز نیست مگر آنکه مسلمان شود .
20

سؤال: خانمى را به عقد موقت خود درآورده ام قبل از عقد پرسیدم در عقد یا عده كسى نیست با صراحت تمام جواب منفى داد. الان شك دارم كه شاید با كسى رابطه داشته است كه از زمان و كیفیت آن اطلاعى ندارم اما به گمان غالب اگر رابطه اى داشته بدون عقد بوده است آیا عقد من درست است؟

21

سؤال: اگر با زنى كه شوهر ندارد نزدیكى كند و با این نیت كه صیغه بخواند و اگر فراموش كند در صورتى كه هر دو راضى باشند آیا حكم زنا دارد؟ و اگر دارد راه بخشش آن چیست؟

پاسخ: اگرخواندن صیغه را فراموش كند وطى به شبهه است و اگر نه زنا است و باید توبه كند.
22

سؤال: آیا با زنان غیر اهل كتاب بدون هرگونه متعه نزدیكى كرد؟

پاسخ: جایز نیست.
23

سؤال: آیا مى شود با رضایت دختر ازدواج موقت كرد؟

پاسخ: اذن ولى دختر (پدر یا جد پدرى) لازم است و اگر دختر در شؤون زندگى خود مستقل است اذن ولى او ـ بنابر احتیاط واجب ـ لازم است.
24

سؤال: لطفاً متن خطبه ازدواج موقت را بفرمایید (بنده را وكیل كرده اند)؟

پاسخ: اگروکیل شده اید که زن را برای خود عقد موقت کنید كافى است با تعیین مهر و مدت به وكالت از زن بگوئید (انكحت موكلتی نفسی فی المدة المعلومة على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگویید (قبلت النكاح لنفسی فی المدة المعلومة على الصداق المعلوم) البته در هر دو طرف باید با قصد انشاء عقد موقت و قبول آن باشد.



واگر وکیل ازطرفین هستید بگوئید (انکحت موکلتی موکلی فی المدة المعلومة علی الصداق المعلوم ) سپس بگوئید (قبلت النکاح لموکلی کذلك).
25

سؤال: اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر اجازه ندهد آیا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر درآیند ؟

پاسخ: جایز نیست و عقد باطل است .
26

سؤال: اگر ضمن عقد منقطع، شرط نفقه شده باشد آیا این شرط صحیح است و بر فرض صحت تاییدیّه نفقه از ناحیه زوج وتحقق تخلف شرط آیا زوجه مى تواند تقاضاى انحلال نكاح را بنماید؟

پاسخ: شرط صحیح است وبر زوج واجب است بپردازد واگر نپرداخت زوجه مى تواند با مراجعه به حاكم شرع بلكه به محاكم عرفى او را ملزَم به پرداخت كند ولى نمى تواند عقد را فسخ كند.
27

سؤال: ازدواج دائم یا موقت با اهل كتاب (مسیحى، یهودى)چگونه است؟

پاسخ: ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل كتاب بنابر احتیاط واجب جایز نیست ولى ازدواج موقت جایز است مشروط بر اینكه مرد مسلمان همسر مسلمان نداشته باشد و گرنه بدون رضایت او صحیح نیست بلكه با رضایت هم بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
28

سؤال: آیا با خواهر زن می توان صیغه موقت خواند ؟

پاسخ: جایز نیست تا وقتی كه خواهر او همسریا درعدهٌ شما است .
29

سؤال: در مذهب مسیحیت طلاق را به رسمیت نمى شناسند. ازدواج موقت با زن مسیحى كه قانوناً مطلقه است چه حكمى دارد ؟

پاسخ: اگر در عرف آنها به عنوان مطلقه شناخته شود جایز است .
30

سؤال: لطفاً مفهوم عده متعه را بیان فرمایید؟

پاسخ: عده متعه بنابر احتیاط واجب دو حیض كامل است و اگر مقصود معناى عدّه و متعه است ، عده یعنى مدتى كه زن پس از مفارقت شوهر یا آمیزش شبهه باید از ازدواج دورى كند و احكام عده را مراعات نماید . و متعه یعنى ازدواج موقت .
31

سؤال: آیا در صیغه عقد موقت رضایت ظاهرى طرفین بدون جارى كردن صیغه كافى است ؟ یا باید صیغه عقد موقت خوانده شود ؟

پاسخ: باید صیغه عقد موقت خوانده شود .
32

سؤال: آیا صیغه عقد موقت را مى توان به فارسى خواند ؟

پاسخ: اگر بتوانند به احتیاط واجب باید عربى بخوانند و اگر نتوانند به زبانهاى دیگر اشكال ندارد مثلاً پس از تعیین دقیق مهر و زن به مرد بگوید خود را به ازدواج تو درمدت یادشده معلوم به مهر یه یاد شده معلوم در میآورم ومدر بگوید قبول کردم.
33

سؤال: آیا براى صیغه عقد موقت شاهد لازم است؟

پاسخ: لازم نیست .
34

سؤال: آیا اگر زن بگوید كه شوهر ندارد كفایت مى كند یا باید تحقیق كرد ؟

پاسخ: كفایت مى كند .
35

سؤال: در چه صورتى اجازه پدر براى زن در صیغه عقد موقت لازم است ؟

پاسخ: در هر عقدى اجازه پدریا جد پدری در ازدواج زنى كه ازدواج نكرده لازم است و این حكم در صورتى كه زن در شئون زندگى مستقل باشد مبنى بر احتیاط است .
36

سؤال: اگر زن و مرد بخواهند متعه كنند و در متعه شرط نمایند كه هر نوع تلذذ از همدیگر را داشته باشند به استثناء دخول آیا در این نوع متعه اذن پدر لازم است ؟

پاسخ: لازم است اگر بکر باشد .
37

سؤال: آیا كسى مى تواند با خواهر زن خود به صورت موقت یا دائم ازدواج كند ؟

پاسخ: بعد از طلاق همسر خود و گذشت عدّه وى مى تواند با خواهر او ازدواج دائم یا موقت بكند و قبل از آن جایز نیست و عقد باطل است .
38

سؤال: بنده در کشور ژاپن زندگی می کنم که اکثر مردم آن یا بودائی هستند یا دینی‌ ندارند. من برای‌ اینکه به گناه نیفتم نیاز شدید به ازدواج موقت دارم. لذا با عرض معذرت به سوالات زیر پاسخ دهید:



۱ - آیا لازم است که قبل از ازدواج در مورد دینشان سوال شود؟



۲ - آیا لازم است که سوال شود و جواب دادند که دینی‌ انتخاب نکرده ام چه باید کرد؟



۳ - اگر گفتند بودائی هستم چه حکمی‌ دارد؟



۴ - آیا در صورت منفی‌ بودن سوالات فوق میتوان آنها را بعنوان کنیز برای مدت مشخصی خرید؟ (خود آنها راغب هستند)؟

پاسخ: ۱ - اگر مسیحی یا یهودی بودن وی ثابت نشود - و لو به اعتراف خود - ازدواج موقت با وی جایز نیست.



۲ - جایز نیست مگر اینکه عرفاٌ مسیحی‌ یا یهودی‌ باشد.



۳ - جایز نیست.



۴ - جایز نیست.
39

سؤال: برای فردی که در یک کشور غربی زندگی می کند آیا متعه یک زن غیر مسلمان حلال است ؟

پاسخ: اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد معه با زن مسیحی و یهودی جایز است .
40

سؤال: چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت باید رعایت نمود تا به گناه آلوده نشود و در عین حال نیاز شرعی خود ررا نیز بر آورده ساخت ؟

پاسخ: پس از تشخیص جواز ازدواج با مورد خاص و تعیین مهر و مدت با دقت می تواند به زن گبوید با تو ازدواج موقت می کنم به این مقدار مهر و تا این مدت زمان و او بگوید پذیرفتم و اگر به زبان عربی نمی تواند به غیر عربی بگویند اشکالی ندارد .

41

سؤال: من با دختری دوستم میتوانم فقط برای گفتن و خندیدن او را عقد کنم یعنی نه برای قصد جنسی فقط برای اینکه بتوانم با او راحت بگویم و بخندم؟

پاسخ: با اذن پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد .


42

سؤال: آیا می توان با دختری که قبلا به طور رسمی ازدواج نکرده و در جایی ثبت نشده و اینکه آن دختر باکره نباشد ازدواج موقت کرد ؟

پاسخ: اگر ازدواج سابق شرعی بوده برای عقد دوم اذن پدر لازم نیست .


43

سؤال: بازنی که در ازدواج موقت دیگری بوده ازدواج کرده و دخول صورت گرفته بدون آنکه از همسر داشتن او خبر داشته باشم آیا بعداً می توانم با اوازدواج کنم؟

پاسخ: بنابر احتیاط واجب بر شما حرام ابدی شده است.


44

سؤال: ضمن سلام نظر حضرت عالی در مورد عده زنان فاحشه را بفرمائید ایا ازدواج موقت با آنها مشکل دارد ؟

پاسخ: ازدواج با انها بنا بر احتیاط واجب جایز نیست ولی زنا عده ندارد .


45

سؤال: آیا خواندن صیغه توسط مرد و زن کافی است یا بایستی شخص دیگری صیغه را جاری کند ؟ خواندن صیغه چگونه است؟

پاسخ: خود زن و مرد بخوانند کافی است و اگر عربی بلد نیستند میتوانند به زبان دیگر بخوانند بعد از تعیین مدت و مبلغ مهر به طور دقیق زن میگوید :زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم سپس مرد میگوید :قبلت .


46

سؤال: برای شخصی که مقدمات ازدواج به هیچ وجه برایش فراهم نیست و پیدا کردن زن عفیفه برای متعه ازدواج موقت کردن هم مقدورنیست آیا متعه با زنی که مشهور به فساد است جایز است؟

پاسخ: ازدواج با زن مشهور به زنا به احتیاط واجب جایز نیست و میتوانید در این مساله به اعلم بعد رجوع کنید .


47

سؤال: در چه صورت و شرایطی اذن والد نیاز نیست در ازدواج موقت ؟

پاسخ: دختره باکره اگر در شؤون زندگی مستقل نباشد اذن لازم است و اگر مستقل باشد هم بنابر احتیاط واجب لازم است .


48

سؤال: آیا صیغه دختره باکره بدون اذن پدر با شرط عدم ودخول ضمن عقد جایز است یا خیر ؟

پاسخ: جائز نیست حتی اگر دختر مستقل در شوًون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت .


49

سؤال: با چه شرایطی میتوان زن غیر مسلمان را صیغه کرد ؟

پاسخ: در صورتی که مرد زن مسلمان نداشته باشد و بقیه شرایط که در عقد موقت با زن مسامان معتبر است در عقد با وی هم لازم است .


50

سؤال: آیا من میتوانم وقتی که به شهر یا کشور دیگری برای مدت یک هفته میروم در آنجا خانمی را برای مدت 1 ساعت صیغه کنم ؟حتی اگر به شهر ها یا کشورهای زیارتی بروم؟

پاسخ: اشکال ندارد ولی اگر شما همسر مسلمان دارید نمیتوانید زنی را که از اهل کتاب است مثلا مسیحی صیغه کنید و اگر همسر شما هم به آن راضی باشد به احتیاط واجب نباید این کار را بکنید.

51

سؤال: آیا زنی که به مدت یک یا دو ساعت به عقد غیر دائم درآید عده دارد یاخیر؟

پاسخ: اگر این عمل بعد از عقد شرعی بوده عده دارد .


52

سؤال: اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟

پاسخ: عقد باطل است .


53

سؤال: من دختری 23 سال هستم که که مدت 6سال است خواستگاری دارم که 24 سال دارد و هر دو نسبت به هم دارای عشق پاکی هستیم و فقط به ازدواج فکر می کنیم اما چون در حال حاضر سرباز است و نمی توان تا 6 ماه آتی به صورت رسمی مطرح کرد آیا میتوان بدون آگاهی پدر صیغه محرمیت بخوانیم اما شرط شود که باکره بمانم در ضمن مادرم در جریان میباشد راهنماییم کنید؟

پاسخ: بدون رضایت پدر حرام است جایز نیست ، و چیزی به نام صیغه محرمیت نداریم .


54

سؤال: ازدواج با زنان اهل کتاب چه حکمی دارد؟

پاسخ: عقد دائم به احتیاط واجب جایز نیست وعقد موقت اشکال ندارد.


55

سؤال: آیا زن و مرد می توانند دو بار صیغه عقد دائم را جاری سازند؟ یک بار خودشان و بعد از مدتی با ثبت و موازین قانونی؟

پاسخ: اشکال ندارد، عقد دومی صوری وظاهری است.


56

سؤال: آیا در ازدواج موقت با زن اهل کتاب عده نگه داشتن لازم است؟

پاسخ: بله لازم است.


57

سؤال: اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟

پاسخ: عقد باطل است .


58

سؤال: 1 ـ برای فردی که در یک کشور غربی زندگی می کند آیا متعه یک زن غیر مسلمان حلال است (چنانچه وی تمایل به اسلام پیدا کرد)؟

2
ـ چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت باید رعایت نمود تا به گناه آلوده نشود ودر عین حال نیاز شرعی خود را نیز بر آورده ساخت؟ آیا با توجه به در دسترس نبودن روحانی برای خواندن صیغه خود فرد میتواند اقدام کند؟

پاسخ: 1 ـ اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد با زن مسیحی ویهودی جایز است .

2
ـ پس از تشخیص جواز ازدواج با مورد خاص وتعیین مهر ومدت با دقت می تواند به زن بگوید با توازدواج موقت می کنم به این مقدار مهر وتا این مدت زمان واوبگوید پذیرفتم واگر به زبان عربی نمی تواند به غیر عربی بگویند اشکالی ندارد .


59

سؤال: آیا میشود صیغه عقد را به زبان فارسی بیان کرد؟ وفقط به عنوان مثال گفت : من تو را به مدت 1 ساعت میخواهم به مبلغ فلان مقدار؟

پاسخ: اگر عربی بلد نباشید اشکال ندارد ودر اینصورت زن به مرد میگوید: تورا به ازدواج خود در آوردم برای یک ساعت (مثلاً) به فلان مبلغ وسپس مرد میگوید : قبول کردم.


60

سؤال: 1ـ در ازدواج موقت با زنان اهل کتاب حکم صیغه باید خوانده شود چون آنها که این حکم را نمی دانند؟

2
ـ آیا ازدواج موقت با فواحش در صورت عدم دخول جایز است ؟

پاسخ: 1 ـ خواندن صیغه و لو به زبان غیر عربی بهر حال لازم است و به طرف مقابل باید معنای ازدواج موقت تفهیم بشود .

2
ـ اگر از زنانی باشد که مشهور به زنا است به احتیاط واجب قبل از توبه با او ازدواج نکند حتی اگر قصدش عدم دخول باشد .

براساس فتوای آیت الله سیستانی

مسائل متفرقه ازدواج موقت - دستور خواندن عقد موقت

سؤال 1: لطفاً دستور خواندن عقد موقت را برای اینجانب بیان فرمایید؟
جواب: اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم را بخوانند, بعد از آنكه مدت و مَهر را معین كردند, چنانچه زن بگوید: زَوَّجتُك نفسی فی المدهِ المعلومَهِ علی المَهرِ المعلوم بعد بلافاصله مرد بگوید: قبلتُ این صیغه صحیح می باشد. واگر دیگری را وكیل كنند اول باید وكیل زن به وكیل مرد بگوید: متَّعتُ موكّلتی موكّلك فی المده المعلومه علی المهر المعلوم پس باید بلافاصله وكیل مرد بگوید: قبلتُ لموكلی هذا. (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2369)
سؤال 2: تفاوت حقوق زن در ازدواج دائم و موقت را بیان فرمایید؟
جواب: در ازدواج دائم زن مهریه, نفقه, ارث و حق همخوابگی با شوهر دارد بخلاف ازدواج موقت كه در آن زن فقط حق مهریه دارد و نفقه و ارث و حق همخوابگی ندارد ـ بلی می تواند در ضمن عقد شرایطی را با رضایت طرفین قرار دهند كه در این صورت عمل مطابق آن واجب می شود. (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2413 و، م2424 و 2425)
سؤال 3: آیا همزمان می توان دو خواهر را به ازدواج موقت یك مرد درآورد؟
جواب: خیر ـ دو خواهر همزمان نمی توانند در عقد موقت یا دائم یك مرد باشند (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2390 ـ استفتائات امام (ره)، ج3, ص124، س120)
سؤال 4: حداقل و حداكثر زمان ازدواج موقت چقدر است؟
جواب: زمان خاصی تعیین نشده می توانند مثلاً یك ساعت و یا چند سال تعیین كنند لكن چون احكام عقد موقت با دائم تفاوت دارد بهتر است مدت را كوتاه قرار دهند كه اگر زوجه از ادامه آن ناراضی بود با پایان مدت جدا شود و نیاز به تقاضای بخشش بقیه مدت از طرف مرد نباشد و اگر مایل به ادامه بودند پس از پایان مدت با عقد جدید و مهریه جدید مجدداً عقد می نمایند. (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2, ص379)
سؤال 5: در ازدواج موقت مهریه چقدر باشد؟ آیا با مبالغ كم می توان ازدواج موقت نمود یا خیر؟
جواب: مقدار مهریه كه در عقد موقت لازم است با توافق طرفین تعیین می شود و كم و زیاد آن تفاوت نمی كند. (ر.ك تحریر الوسیله، ج2, ص289، م5)
سؤال 6: بعد از اتمام مدت ازدواج موقت زن به چه میزانی باید عدّه نگه دارد؟
جواب: بعد از ازدواج موقت چنانچه نزدیكی صورت گرفته باشد اگر زن عادت ماهیانه می بیند به مقدار 2 بار عادت شدن و پاك شدن از آن و اگر عادت ماهانه نمی بیند و سن او كمتر از حدّ یائسگی است 45 روز عده نگه دارد یعنی از ازدواج با دیگری در این مدت خودداری نماید. (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2515)
سؤال 7: آیا ازدواج موقت با یك زن اهل كتاب یا با زنی از اهل تسنن جایز است؟
جواب: با زنان اهل تسنن و زنان اهل كتاب (یهود و نصارا) می توان ازدواج موقت نمود و خواندن صیغه هم با این افراد لازم می باشد. (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2397)
سؤال 8: آیا دختر باكره با شرط حفظ بكارت و نشكستن بعضی حریمها می تواند با كسی ازدواج موقت كند؟
جواب: بلی دختر می تواند در عقد موقت شرط كند كه نزدیكی انجام نشود البته اذن پدر در ازدواج دختر باكره به نظر بسیاری از فقها شرط است. (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2423 و، م2376)
سؤال 9: دختران و پسران دانشجو آیا می توانند در مدتی كه در دانشگاه تحصیل می كنند با یكدیگر با اذن پدر ازدواج موقت نمایند؟
جواب: بلی مانعی ندارد و چنانچه ازدواج موقت با توجه به احكام و شرایط آن و با اطلاع خانواده طرفین صورت پذیرد از بسیاری از مفاسد جلوگیری به عمل می آید و از نظر فكری و روحی نیز آرامش خاطر برای آنها حاصل می شود در نتیجه هم پیشرفت درسی بهتری خواهند داشت و هم مرتكب بسیاری از معاصی كه ضرر جسمی و روحی برای آنها دارد نمی شوند. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3, ص245، س9)
سؤال 10: تكلیف فرزندان حاصل از ازدواج موقت چیست؟
جواب: فرزند حاصل از ازدواج موقت حكم سایر فرزندان حلال زاده را دارد كه مخارج نفقه آن به عهده پدر است و حضانت آن (پسر تا دو سالگی و دختر تا هفت سالگی) با مادر است ـ البته اگر مادر نخواهد می تواند از ابتدا او را به پدر تحویل دهد. (استفتائات جدید امام (ره)، ج3, ص207، س1)
سؤال 11: اگر زن و مرد قصد برقراری رابطه داشته باشند و صرفاً برای گریز از عذاب وجدان یا عذاب اخروی قبل از آن صیغه عقد موقت بخوانند آیا این عمل حلال محسوب می شود؟
جواب: اگر صیغه عقد موقت با شرایط صحت آن خوانده شود اشكال ندارد بعضی از شرایط آن چنین است, تعیین مدت, تعیین مهریه, و اجازه پدر در صورتی كه دختر باكره باشد, خواندن صیغه عقد به نحو صحیح. (ر.ك استفتائات آیت الله مكارم، ج2, ص347، س1009)
سؤال 12: نظر مقام معظم رهبری در مورد ازدواج موقت چیست؟
جواب: طبق نظر معظم له در ازدواج اگر زوجه باكره باشد اذن پدر شرط می باشد خواه موقت باشد و خواه دائم و فرقی بین این دو نیست. (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2, ص450)
سؤال 13: زن و مردی از قبل به عقد موقت هم درآمده اند حال تصمیم گرفته اند ازدواج دائم بكنند ولی هنوز مقداری از زمان عقد موقت باقی می باشد آیا نیت بخشیدن زمان باقی مانده در قرائت عقد دائم كفایت می كند یا اینكه حتماً باید بر زبان جاری شود؟
جواب: اگر در مدت عقد موقت, عقد دائم را جاری كنند صحیح نیست و عقد باطل می باشد و بخشیدن مدت لازم است و نیت بخشیدن كافی نیست و باید به زبان بیاورد. ( ر.ك توضیح المسایل 12 مرجع، ج2، م2432 ـ توضیح المسائل آیت الله فاضل، م2577)
سؤال 14: آیا ازدواج موقت با دختران باكره در صورتی كه ولیّ نداشته باشند جایز است؟
جواب: ازدواج موقت با دختران باكره در صورت فقدان ولی (پدر, جد پدری) با اذن خود دختر مانع ندارد. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3, ص164، س13)
سؤال 15: اگر در ازدواج موقت زمان آن را 99 سال قرار دهند آیا جایز است؟ و آیا عقد موقت محسوب می شود؟
جواب: در عقد ازدواج اگر مدت ذكر شود ولو اینكه طولانی باشد عقد موقت یا متعه محسوب می گردد و اینگونه عقود جایز هستند. (ر.ك توضیح المسائل 12 مرجع، ج2, ص379)
سؤال 16: همانطور كه می دانیم مدت زمان بارداری زن 9 ماه است كه اگر در عرض این 9 ماه یك خانم، با چند مرد ازدواج موقت كند فرزندش متعلق به كدام یك از این مردها است؟
جواب: اگر پس از نزدیكی با شوهر اول و یا در ایام عدّه متوجه بارداری شود تا پایان مدت بارداری حق ازدواج با دیگری ندارد و پدر كودك همان مرد اول است. (ر.ك، استفتائات حضرت امام(ره)، ج3، ص340)

منبع:اندیشه قم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:42  توسط حمیدمظاهری راد  | 

احکام شرعی ازدواج دائم

این بار احکام شرعی ازدواج دائم را که شامل 61 سوال و جواب خواندنی برای همه افراد اعم از دختر و پسر و مجرد ها و متاهل ها است در این سایت قرار گرفته است که امیدواریم مورد توجه و استفاده شما قرار بگیرد.

1

سؤال: آیا زن و مردى مى توانند از راه دور از پشت تلفن صیغه عقد را خوانده و به عقد دائم هم در آیند؟

پاسخ: مانعى ندارد.
2

سؤال: با توجه به اینكه نكاح با دو خواهر به صورت جمعاً ممنوع است، حكم ازدواج دو قلوهاى به هم چسبیده چگونه است؟

پاسخ: نمى توانند با هیچ كس ازدواج نمایند.
3

سؤال: ضمن عقد شرطى با این مضمون وجود دارد كه، هر گاه زن ومرد بخواهند از هم جدا شوند مرد متعهّد است كه نصف دارایى حاصله در دوران زندگى مشترك را بلا عوض به زن انتقال دهد حكم شرعى قرار دادن این شرط چیست؟

پاسخ: مانعى ندارد .
4

سؤال: اگر پدر دختر وجد پدرى او مرده باشند اجازه گرفتن از عمو براى ازدواج لازم است ؟

پاسخ: اجازه عمو لازم نسیت .
5

سؤال: حكم ازدواج اینجانب با دخترى نجیب و پاكدامن كه هر دو همدیگر را مىخواهیم با علم به اینكه او مى داند همسرى با سه فرزند دارم و او راضى به ازدواج با من مى باشد در ضمن با همسرم موضوع را در میان گذاشته ام اما او راضى به این ازدواج نیست با اینكه در زندگى هیچ كم و كسرى درحق او نكرده ام و او این موضوع را خوب مى داند چیست؟

پاسخ: ازدواج شما اشكال ندارد و رضایت همسر شرط نیست مگر در ضمن عقد ازدواج شرط كرده ازدواج مجدّد نكنید كه باید به شرط وفا نمائید ولى به هر حال ازدواج شما صحیح است و در صورتیكه دختر باكره باشد (یعنى اولین ازدواج او است) رضایت پدر یا جد پدرى شرط است.
6

سؤال: شخصى با خانمى ازدواج كرده است كه قبلاً آن خانم مرتكب زنا شده مرد قبل از ازدواج از ارتكاب زنا توسط آن خانم مطلع بوده على رغم آن با او ازدواج كرده زن بشدّت پشیمان است در این صورت تكلیف شوهر نسبت به مردى كه با زنش مرتكب زنا شده است چیست ؟

پاسخ: تكلیفى بر ایشان نیست.
7

سؤال: در صورتى كه میّت بطور طبیعى زنده شود (مثلا با دعا یا تصرف ولایى یا رجعت) یا در مواردى كه زن باید در عده وفات باشد مانند مرتد شدن زوج یا طلاق حاكم در زوج مفقود الاثر بعد از رفع مانع (توبه، رجوع از ارتداد، عودت زوج مفقود الاثر) حكم رجوع زوج به زوجه را شرعاً بیان نمایید ؟

پاسخ: رجوع جایز نیست بجز در مورد مفقود الاثرى كه در ایام عده پیدا شود و مرتد ملى اگر قبل از انقضاء عده توبه كند زوجیّت بحالِ خود باقى است ودر فطرى اگر مرتدّ در اثناء عده توبه كرد ورجوع كرد احتیاط ترك نشود .
8

سؤال: مقصود از باكره چیست؟

پاسخ: مقصود از باكره كسى است كه از روى عقد شرعى دخول به او قبُلا یا دُبُرا نشده باشد .
9

سؤال: مى دانیم كه نكاح خواهر زن در صورتى كه خود زن در عده طلاق باشد باطل است و بعد از پایان عدّه عقد با خواهر زن جایز است. حال مى خواهم بپرسم در صورتیكه دو خواهر از دو مادر باشد یعنى مادر هر كدام غیر از مادر دیگرى باشد در اینصورت چه حكمى دارد؟

پاسخ: فرقى نمى كند وحكم به بطلان ازدواج با خواهر زن در عده طلاق رجعى ونیز در عده متعه از باب احتیاط واجب مى باشد.
10

سؤال: آیا ازدواج در اسلام یک امر لازم و واجب است؟ آیا یك مسلمان مى تواند تجرّد را انتخاب كند وازدواج نكند (بشرط اینكه مرتكب گناه نشود)؟

پاسخ: واجب نیست مگر این كه انسان بداند بدون آن در گناه مى افتد .

سؤال: در صورتى كه مطابق نظر شریف حضرتعالى عدم بكارت (ثیبوبت) عیب محسوب مى شود بفرمائید:آیا صرف عدم بكارت (ولو بكارت به صورت شرط یا وصف در نكاح نیامده باشد) موجب حق فسخ یا تقلیل مهرّیه به نفع زوج مى شود؟

پاسخ: صرف عدم بكارت (كه عقد مبنىّ بر آن واقع نشده است) موجب حق فسخ نمى شود وشوهر مى تواند تفاوت بین مهر باكره وثیّب را بالنسبه كم كند .
12

سؤال: آیا زن در حال عادت ماهانه (حیض) مى تواند نكاح یا عقد كند ؟

پاسخ: اشكال ندارد .
13

سؤال: 1ـ مرد صیغه عقد را به چه صورتى مى تواند بخواند؟

2
ـ آیا حتما باید عربى خوانده شود؟

3
ـ آیا حتما باید بدانیم كه عدّه گرفته است؟

4
ـ اگر مشهور به زنا باشد مى توان با او ازدواج كرد؟

پاسخ: 1ـ می تواند زن بگوید:( بعد از تعیین مدّت ومَهر) مَتعتك نفسی فی المدة المعلومة على المهر المعلوم و مرد هم بگوید : قبلتُ.

2
ـ بنابر احتیاط واجب با فرض تمكن از عقد عربى عقد فارسى خوانده نشود.

3
ـ لازم نیست مگر اینكه سابقاً در عده بوده و احتمال بدهد هنوز عده اش ادامه دارد كه در این صورت اگر زن متهم باشد به احتیاط واجب تحقیق نماید .

4
ـ به احتیاط واجب جایز نیست مگر اینكه توبه كند .
14

سؤال: من جوانى هستم 24 ساله وقصد دارم با دخترى ازدواج نمایم كه در اروپا زندگى مى نماید واز نظر حجاب كمى سهل‌انگار است ، مثلا با موى برهنه رفت وآمد مى كند. حال اگر بخواهم با این قبیل اشخاص ازدواج نمایم ، آیا از نظر احكام خداوند در این دنیا ودر دنیاى آخرت مسئولیت وبازخواستى براى من وجود دارد؟

پاسخ: قبل از ازدواج مسئولیتى ندارید ولى بعد از آن مسؤول حفظ حجاب او هستید وباید اورا از بیرون رفتن بدون حجاب منع كنید پس باید از هم اكنون محاسبه كنید كه آیا مى توانید با چنین زنى اینطور برخورد نمایید و وظیفه تان را انجام دهید.
15

سؤال: خواهرزنم زنى مطلقه بوده وداراى دو فرزند مى باشد ومجبور به زندگى با ما مى باشد ، به علت این كه هر دو جوان هستیم براى اجتناب از گناه آیا مى توانم ایشان را صیغه نموده به شرطى كه فقط با هم محرم شویم ودر نهایت در حد لمس كردن دست ویا كارهایى از این قبیل كه بعضى اوقات اتفاق مى افتد حرام نباشد؟ در ضمن ایشان راضى به ازدواج با كسى نیست ، در صورت منفى بودن مرا راهنمایى فرمایید؟

پاسخ: هر عقدى که میان شماصورت بگیرد باطل است و بهتر است او را به ازدواج با شخصى مناسب راضى نمایید واین، راه حل مشكل شما است.
16

سؤال: اگر یك مرد متأهل بنا به مسائل پزشكى با زن خود كه حامله است. بمدت یكسال نزدیكى نكند آیا بعد از زایمان زنش مى بایست صیغه را مجدد بخوانند؟ یا خیر و در طول مدت یكسال خواهر همین زن را كه خود مطلقه مى باشند را مى توان صیغه كرد؟

پاسخ: احتیاجى به تجدید عقد نكاح نیست، و در مدت مزبور نمى تواند خواهر وى را صیغه كند.
17

سؤال: آیا خواندن صیغه محرمیت در موقع خواستگارى لازم است یا اختیارى؟

پاسخ: اختیارى است البته با رعایت بقیه شرائط.
18

سؤال: عقد سید با غیر سید چه حكم دارد؟ بعضى ها مى گویند این عقد حرام است؟ چون موجب اهانت سادات مى باشد، آیا این گفتار با موازین شرعى تطبیق مى كند؟

پاسخ: اشكال ندارد.
19

سؤال: مردى با خانمى ازدواج كرده است كه از شوهر قبلى خود دخترى دارد بعد از مدتى شوهر دوم با دختر همسر خود زنا مىكند آیا با این زنا به همسر خود که مادر این دختر هست حرام مىشود یا خیر؟

پاسخ: حرام نمى شود.
20

سؤال: پس از ازدواج دائم با دختر سیده آیا ازدواج با دیگرى جایز است یا خیر؟

پاسخ: مانعى ندارد.

21

سؤال: اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر اجازه ندهد آیا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر درآیند؟

پاسخ: جایز نیست و عقد باطل است .
22

سؤال: عاشق دخترى شده ام كه به هیچ عنوان نمى توانم دست از او بكشم ولى او سنى است در صورتى كه از ازدواج با سنى بدم مى آید چه كنم؟

پاسخ: ازدواج با وى مانعى ندارد و انشاء الله بعد از ازدواج هدایت مى شود .
23

سؤال: آیا به حرف یك مرد كه صادقانه با ما صحبت مى كند و مى خواهد با ما ازدواج كند باور كنیم یا نه؟

پاسخ: باید خیلى مراقب باشید .
24

سؤال: آیا ازداواج با خواهر زن به اجازه زن احتیاج دارد؟ اصولا مى توان با خواهر زن ازدواج كرد یا نه؟

پاسخ: جمع بین دو خواهر در ازدواج جایز نیست ولى پس از فوت زن اول یا طلاق دادن و انقضاء عده رجعیه مى تواند با خواهر او ازدواج كند .
25

سؤال: اگر دخترى را فقط براى محرمیت و بدون ازاله بكارت صیغه كنند در فرض انكه دختر به سنى رسیده باشد كه صلاح و مصلحت خویش را تشخیص بدهد و آیا باز هم اجازه پدر او لازم است؟ اگر ترس وقوع در حرام باشد چطور؟

پاسخ: اجازه پدر یا جد پدری در این صورت هم شرط است البته اگر دختر در شئون زندگی خود مستقل است - به احتیاط واجب - اجازه لازم است .
26

سؤال: شوهر من موقع عقد با كارم كه معلمى است موافق بود ولى الان مى گوید راضى نیستم كه سر كار بروى تكلیف من چیست؟

پاسخ: در این فرض نمى تواند شما را منع كند .
27

سؤال: آیا براى ازدواج دختر رضایت پدر شرط است؟

پاسخ: اذن پدر یا جدَ پدری شرط است و همچنین است به احتیاط واجب اگر دختر در شئون زندگی خود مستقل باشد .
28

سؤال: آیا مطلقه ثلاثه به وسیله وطى محرم محلل (مانند وطى در حال احرام یا روزه واجب یا حیض و نفاس یا تنگى وقت نماز واجب یا بالغ نبودن زوجه یا وطى منتهى به افضاى غیر بالغه یا …)، بر زوج اول حلال مى شود؟

پاسخ: حلال می شود .
29

سؤال: بهترین سن براى ازدواج چه سنى است؟

پاسخ: سنى كه بتواند زندگى را اداره كند .
30

سؤال: شرایط ازدواج دایم با اهل كتاب چیست؟

پاسخ: ازدواج دائم با اهل كتاب به احتیاط واجب جایز نیست .

31

سؤال: چرا یك زن مسلمان نمى تواند با مردى غیر مسلمان ازدواج نماید؟

پاسخ: طبق راوایات معتبره ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان صحیح نیست .
32

سؤال: چرا مرد نمى تواند دو خواهر را بطور همزمان به نكاح خویش درآورد؟

پاسخ: خداوند در قرآن مجید نسبت به حرمت جمع بین دو خواهر مى فرماید (حرمت علیكم امهاتكم … و ان تجمعوا بین الاختین الا ما قد سلف) سوره نساء آیه 23 .
33

سؤال: اگر دخترى كه شاغل و استقلال مالى دارد و فقط در منزل پدرى زندگى مى كند و عاقل و بالغ مى باشد (34 ساله) نیاز به اذن پدر دارد؟

پاسخ: بله به احتیاط واجب اذن لازم است .
34

سؤال: چنانچه زنى در كودكى (5 سالگى) مورد آزار قرار گیرد و بكارتش را از دست بدهد؛

1
ـ آیا كلیه مسائلى كه در باب دختر باكره وجود دارد را از دست مى دهد و به جرم گناه نكرده غیر باكره فرض مى گردد؟

2
ـ اجازه پدر را در موقع ازدواج نیاز دارد یا خیر؟

3
ـ چنانچه خودش به این مطلب تا زمان ازدواج مطلع نباشد حكمش چیست؟

پاسخ: 1 ـ اگر منظور كم شدن مهر در صورت معلوم شدن پس از ازدواج است بدون شك این حكم جارى است و اگر حكمى دیگر است بیان كنید.

2
ـ نیاز دارد.

3
ـ فرقى نمى كند.
35

سؤال: اگر مسلمانى زن مسیحى را به همسرى انتخاب كند و او اسلام را قبول دارد ولى چون خارجى است نمى تواند شهادتین را بگوید آیا مى شود با او ازدواج كرد ؟

پاسخ: كافى است كه ترجمه شهادتین را به زبان خود بگوید ولى تا آن را نگفته است ازدواج دائم با او اشكال دارد .
36

سؤال: رابطه با یك دختر نامحرم اگر یك رابطه سالم و بدون سوء ظن باشد و تصمیم به ازدواج داشته باشند آیا اذن پدر لازم است؟

پاسخ: چنانچه بیم وقوع در حرام باشد جایز نیست و برای ازدواج اذن پدر یا جد پدری دختر لازم است .
37

سؤال: متن خطبه چیست و به چه نحو باید خوانده شود؟

پاسخ: اگر عقد منقطع باشد كافى است با تعیین مهر و مدت به وكالت از زن بگوئید (انكحت موكلتى نفسى فى المدة المعلومة على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگویید (قبلت النكاح لنفسى فى المدة المعلومة على الصداق المعلوم) البته در هر دو طرف باید با قصد انشاء عقد موقت باشد و قصد قبول آن.و اگر عقد دائم باشد كافى است به وكالت از زن بگوئید (انكحت موكلتى نفسى على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگوئید (قبلت النكاح لنفسى على الصداق المعلوم) البته در هر دو مورد بعد از گفتن موكلتى اسم خانم را ذكر كنید.
38

سؤال: در همه خانواده ها رسم بر این است كه در دوران عقد هیچگونه دخولى به منظور جلوگیرى از حاملگى انجام نشود. سؤال این است كه در این دوران زوجین چگونه باید با هم روابط جنسى داشته باشند كه هم مسائل شرعى رعایت شود و هم مشكلى از لحاظ مسائل عرفى پیش نیاید؟

پاسخ: دختر و پسر در دوران عقد زن و شوهر هستند و در رابطه بین خودشان با سایر زن و شوهرها فرقى ندارند البته در محیط ما به حسب متعارف شرط ضمنى این است كه بر زن لازم نسیت خواسته شوهرش در رابطه با دخول را قبول كند.
39

سؤال: در اسلام مدت صیغه چگونه است؟

پاسخ: به هر مقدار كه توافق طرفین است ولى نباید از محتمل عمر یكى از زوجین بیشتر باشد.
40

سؤال: براى عقد دائم آیا لازم است صیغه محرمیت خوانده شود ؟

پاسخ: مى توانند ابتدا عقد موقت بخوانند و اگر مدت أن نگذرد و یا شوهر أن را نبخشد عقد دوم صحیح نخواهد بود .

41

سؤال: ازدواج مرد غیر سید با زن سید اشكال دارد ؟

پاسخ: اشكال ندارد .
42

سؤال: ازدواج با زن فاحشه چه حكمى دارد ؟

پاسخ: بنابر احتیاط واجب قبل از توبه با وى ازدواج نكند .
43

سؤال: بین زن و مردى عقد واقع شده كه زن ادعا دارد دائمى است و مرد ادعا دارد موقت است با توجه به اینكه شاهد و سندى نیست قول كدامیك مقبول است ؟

پاسخ: اگر ظاهر حال در كار نباشد در بعضى فروض مرد مدعى است و در بعضى فروض زن و احیاناً هر دو مدعى مى باشند خصوصیات مورد را ذكر نمائید تا جواب مناسب داده شود .
44

سؤال: آیا دو نفر مى توانند خودشان صیغه عقد را بدون شاهد بخوانند ؟

پاسخ: در عقد نكاح حضور شاهد شرط نیست .
45

سؤال: در صورت ثبوت مهر آیا مهر المثل نكاح دائم را ضامن است یا منقطع ؟

پاسخ: نكاح دائم .
46

سؤال: آیا اذن پدر در ازدواج دختر شرط است یا خیر ؟

پاسخ: اگر باكره باشد و در شؤون زندگى مستقل نباشد اجازه شرط است ,و اگر مستقل باشد نیز بنا بر احتیاط واجب شرط است .
47

سؤال: آیا كسى مى تواند با خواهر زن خود به صورت موقت یا دائم ازدواج كند ؟

پاسخ: بعد از طلاق همسر خود و گذشت عدّه وى در طلاق رجعى مى تواند با خواهر او ازدواج دائم یا موقت بكند و قبل از آن جایز نیست و عقد باطل است .
48

سؤال: آیا بیمارى ایدز باعث فسخ عقد نكاح مى شود؟

پاسخ: باعث فسخ نیست ولى اگر مرد مبتلا باشد و به این دلیل ناچار به ترك مقاربت با زوجه اش باشد به احتیاط واجب باید او را در صورت در خواست طلاق دهد و اگر زنش را بطور كلى رها كند و او را بلا تكلیف بگذارد مى تواند به حاكم شرع شكایت ببرد و حاكم شرع مرد را ملزم به ترك هجر یا طلاق مى كند و اگر امتناع ورزید طلاق مى دهد.
49

سؤال: خواهرى به برادر كوچك خودش شیر پستان داده آیا پسر خواهر با دختر برادر مى توانند با هم ازدواج كنند؟

پاسخ: نمى توانند با هم ازدواج كنند.
50

سؤال: دختریکه از طریق زنا بکارت او زایل شده است آیا میتواند بدون اذن ولی ازدواج کند ؟

پاسخ: نمی تواند .

51

سؤال: شخصی با کسی لواط نموده آیا می تواند با خواهر او ازدواج کند ؟

پاسخ: اگر دخول صورت گرفته باشد و هنگام دخول فرد بالغ و ملوط غیر بالغ باشد در این صورت خواهر ملوط بر او حرام است و اگر فاعل نابالغ باشد حکم باد شده مبنی بر احتیاط وجوبی است .
52

سؤال: ازدواج با زنان اهل کتاب چه حکمی دارد؟

پاسخ: عقد دائم به احتیاط واجب جایز نیست وعقد موقت اشکال ندارد.
53

سؤال: اگر مردى با زنى صیغه عقد موقت جارى ساخته باشند و مجامعت نیز واقع شده باشد چنانچه به منظور تبدیل عقد مؤقت به دائم (میان همان مرد و زن) صیغه موقت را فسخ نمایند آیا قبل از جارى ساختن عقد دائم زن مى بایستى عده نگه دارد؟ به بیان دیگر آیا براى تبدیل عقد موقت به دائم میان یك زن و مرد واحد نیز مى بایستى توسط زن مدت عده رعایت شود؟

پاسخ: عده لازم نیست ولى عقد را نمى توان فسخ كرد بلكه اگر وقت باقى است باید مرد باقیمانده را ببخشد.
54

سؤال: زنی با مردی ازدواج میکند و در ضمن عقد شرط میتواند که مرد حق ازدواج مجدد را نخواهد داشت ایا این شرط مشروع و لازم الاجرا است ؟

پاسخ: چنانچه شرط شود که ازدواج مجدد نکند بر زوج لازم است که به این شرط عمل کند.
55

سؤال: من برادری دارم كه الان 26 ساله هست او با فرزند خاله ام یک هفته در کودکی بصورت دائم از مادر من شیر خورده است، حالا میخواهم بدانم فرزند خاله من به چه کسانی محرم هست ؟ ایا اگر بخواهد با فرزند خواهر من ازدواج کند ایا میتواند یا خیر؟

پاسخ: فرزند خاله شما به همه فرزندان مادرشما محرم است و ازدواج او با فرزند خواهر شما حرام است چون دائی رضاعی او میشود.
56

سؤال: دختر از چه سنی می تواند بدون رضایت پدر ازدواج کند و چگونه و تحت چه شرایطی ؟

پاسخ: در هیچ سن و در هیچ شرائطی که حتی اگر مستقل در شؤون زندگی باشد به احتیاط واجب ازدواجش باید با إذن پدر یا جدّ پدری باشد .
57

سؤال: آیا اگر در عده طلاق بائن زن رجوع در مهرش نکند زوج می تواند با دادن یک مهری که رضایت زوجه را جلب کند اورا به عقد موقت یا دائم خود در آورد ؟

پاسخ: می تواند .
58

سؤال: بازنی که در ازدواج موقت دیگری بوده ازدواج کرده ودخول صورت گرفته بدون آنکه از همسر داشتن اوخبر داشته باشم آیا بعدا ً می توانم با اوازدواج کنم؟

پاسخ: بنابر احتیاط واجب بر شما حرام ابدی شده است.
59

سؤال: من قصد ازدواج با مردی را دارم که مسلمان است ولی نماز نمی خواند . از نظر شرعی اشکال ندارد ؟

پاسخ: اگر ترس انحراف و گمراهی باشد جایز نیست .
60

سؤال: آیا خواندن صیغه ازدواج با زبان عربى توسط غیر عرب كافى است؟ بدون آن كه معانى آن كلمات را بداند باعلم به این كه در حقیقت، مقصود اجراى عقد ازدواج است؟ وآنگهى صیغه ازدواج را با لغت و زبان غیرعربى نمى توان خواند؟

پاسخ: توجه اجمالى به مفاد معناى صیغه، كافى است و بنابر احتیاط، اجراى آن با لغت و زبان دیگرجایز نمى باشد.

61

سؤال: آیا ازدواج زن در دوران عدّه درست است؟

پاسخ: ازدواج در دوران عدّه باطل است.

براساس فتوای آیت العظمی سیستانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:38  توسط حمیدمظاهری راد  | 

احکام ماه مبارک رمضان

استفتائاتي از محضر آيت الله العظمي يوسف صانعي

 

 
-مسواک زدن براي روزه دار چه حکمي دارد؟

در صورتي که هنگام مسواک زدن چيزي فرو نبرد، مانعي ندارد.

-آيا گازي که از راه حلق بيرون مي آيد، مانند گازي که بعد از خوردن نوشابه خارج مي شود، باعث باطل شدن روزه مي شود؟

آروغ زدن مبطل روزه نيست؛ ولي اگر بدون اختيار چيزي در گلو يا دهان انسان بيايد، بايد آن را بيرون بريزد و اگر بي اختيار فروبرد، روزه اش صحيح است.

-آيا تزريق آمپول و سرم هاي خوراکي مضر به روزه است يا خير؟

تزريق آمپول مطلقاً- چه مسکن باشد چه دارويي و چه تقويتي، عضلاني باشد يا وريدي- مبطل نيست و مضر به روزه نبوده و خوردن و آشاميدن نيست، اما اگر جنبه تغذيه يي دارد و بناست به عنوان غذاي بيمار در چند روز مورد استفاده قرار بگيرد، احتياط واجب در گرفتن روزه و افطار نکردن و قضاي آن است چون شبهه عدم تفاوت آن با خوردن از راه دهان وجود دارد که همان منشاء احتياط است.

-آيا ريختن دارو (مانند قطره) در چشم هنگام روزه گرفتن موجب باطل شدن روزه است؟

روزه باطل نيست بلکه اگر بو يا مزه آن به حلق برسد، مکروه است.

-آيا استفاده بيماران تنفسي و ريوي از اسپري ها مضر به روزه است يا خير؟

ظاهراً مبطل نيست و خوردن و آشاميدن محسوب نمي شود و مشمول ادله رسانيدن غبار به حلق نيست.

-بيماران قلبي کپسول هاي زيرزباني استفاده مي کنند که از حلق عبور نمي کند و دارو توسط رگ هاي خاصي در زير زبان جذب مي شود، آيا اين داروها مبطل روزه است؟

ظاهراً مبطل است چون عرفاً خوردن و آشاميدن است.

-آيا انجام آندوسکوپي مضر به روزه است يا خير؟

صرف فرستادن دستگاه به داخل بدن و خارج کردن آن بدون آنکه موادي همراه آن باشد، از آن جهت که صدق اکل و شïرب نمي کند، مبطل روزه نيست.

-در باب مفطرات ماه رمضان، آيا اگر کسي با کتابت، کذبي را به ائمه يا انبيا(ع) نسبت دهد، از مفطرات است؟

مبطل است و حکم لفظ را دارد.

-آيا خواندن قرآن در ماه مبارک رمضان براي کسي که يقين دارد اشتباهاتي در قرائت آن دارد، جايز است يا آنکه چون يقين به اشتباه دارد نبايد بخواند و خواندنش حرام و مبطل روزه است؟

با قطع نظر از سيره مستمره قطعيه، نه تنها جايز است بلکه خواندن قرآن براي چنين افرادي مثل ديگران مستحب است و همه ثواب هاي قرائت قرآن را مي برد و شبهه کذب در قرائت قرآن چون مخاطب وجود ندارد تحقق پيدا نمي کند تا مشکلي پديد آيد.

-آيا احتمال بيماري يا شدت آن و مضر بودن روزه از حيث سلامتي که موجب جواز افطار صوم و بلکه عدمش شرط صحت است، تشخيص آن منوط به نظر پزشک است يا اگر خود انسان احتمال عقلايي دهد، کفايت مي کند؟

نظر پزشک موضوعيت ندارد و همان گونه که در روايات آمده معيار خود انسان و احتمال خودش است. آري، نظر پزشکان محترم پديد آورنده احتمال است و بايد توجه داشت که اگر پزشک روزه گرفتن را مضر بداند اما خود شخص فکر کند مضر نيست، به نظر پزشک اعتماد کردن لازم است چون قطعاً پزشک همه جوانب بيماري را از حيث فعلي و آينده مورد توجه قرار مي دهد و کار تخصصي او است و علي القاعده ايجاد احتمال مي کند.

-آيا احتمال ضرر و بيماري مجوز افطار است، يا اطمينان به ضرر و بيماري هم لازم است؟ ميزان در مقدار ضرر چيست؟

احتمال عقلايي به ضرر و بيماري مجوز است و اطمينان لازم نيست و معيار، خوف ضرر و بيماري است و ميزان، مقداري است که به طور متعارف تحمل نمي شود و بايد غير از ضرري باشد که بر حسب طبع، در اثر روزه براي همه روزه داران محقق مي شود.

-اگر کسي صبح مسافرت کند با اينکه به حکم مسافر بودن مي تواند روزه را افطار کند، اگر چيزي نخورد و نياشامد و مفطري انجام ندهد و قبل از ظهر همان روز به محل زندگي اش (شهر يا روستا) برگردد، آيا مي تواند نيت روزه بکند و روزه اش صحيح است؟ يعني همانند مسافري است که بعد از چند روز مسافرت قبل از اذان ظهر بدون آنکه مفطري انجام دهد و به محل زندگي مي رسد يا با هم فرق دارند؟

فرقي ندارد و با نيت روزه، روزه اش صحيح است و واجب است روزه را بگيرد، ليکن با القاي خصوصيت عرفيه و فحواي حکم شامل مورد دوم هم مي شود.

-کسي که مي خواهد بعدازظهر مسافرت کند تا روزه اش درست باشد، آيا هنگام اذان ظهر بايد در خانه و محل سکونتش باشد يا حتي اگر به قصد سفر حرکت کرده و نماز ظهر را در يکي از مساجد مسير که هنوز به خارج شهر نرسيده بخواند و حرکت کند نيز روزه اش صحيح است؟

در مفروض سوال حکم مسافرت بعدازظهر را دارد چون هنگام اذان داخل شهر بوده و از شهر خارج نشده و تا از شهر خارج نشود حکم مسافر را ندارد، بنابراين روزه آن روزش صحيح است.

-اگر فرد روزه دار پيش از ظهر به مکاني برود که فاصله آن تا وطنش بيش از چهار فرسخ است، و تا پيش از ظهر به وطن خود برسد، روزه اش چه حکمي دارد؟

چنانچه افطار نکند و به وطن خود يا به جايي که مي خواهد 10 روز در آنجا بماند، برگردد، روزه او صحيح است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:36  توسط حمیدمظاهری راد  | 

استخاره و تفأل؛ آري يا خير؟

استخاره و تفأل؛ آري يا خير؟

  درباره‌ استخاره سه ديدگاه وجود دارد كه به شرح زير است:

1- ديدگاه افراطي: اين ديدگاه ازآن ‌كساني است كه عقل را محدود دانسته و ‌مشورت را نيز رايزني با عقل‌هاي ‌محدود تلقي‌ ‌مي‌كنند. از نظر اين گروه در همان ابتداي ‌كار بايد به سراغ تسبيح يا قرآن رفت و از‌ ‌خداوند راه ‌صحيح و خير را طلب نمود.‌‌‌

2- ديدگاه تفريطي: اين ديدگاه به كلي منكر‌ ‌استخاره و تفأل است.‌‌‌

3‌- ديدگاه معتدل: صاحبان آن معتقدند با توجه به جايگاه‌ ‌عقل و مشورت، استخاره و ‌تفأل عين خردورزي است. ‌بسياري از روايات وجود دارد كه در‌ ‌آن‌ها استخاره و تفأل مورد ‌تأييد و سفارش امامان معصوم - عليهم السلام - ‌واقع شده‌‌‌ ‌‌است. در اين نوشتار ضمن ‌تبيين مفهوم استخاره، دلايل جواز استخاره با قرآن را ذكر و نيز ‌رواياتي كه در ‌آن‌ها تفأل به قرآن مورد نهي واقع شده است را بررسي مي‌نماييم.‌‌ ‌


معناي استخاره

استخاره دو معني دارد: يكي از آن‌ها معناي حقيقي‌ ‌استخاره است (يعني استخاره ‌مطلق) و در اخبار و روايات ‌‌ما از آن بيشتر نام برده شده و پيش خواص، متعارف است و ‌آن،‌ ‌طلب خير نمودن از خداست. اين نوع استخاره ‌در تمام كارهايي كه انسان مي‌كند، ‌خوب و‌ ‌مستحب است.معناي ديگر استخاره اين است كه پس از آن ‌كه انسان به كلي در امري متحير و‌‌ ‌‌وامانده ‌شد،به طوري كه نه عقل ‌خودش وي را به خوبي و بدي آن راهنمايي كرد، نه عقل‌‌ ‌ديگري راه خير و شر را به او فهماند و نه خداي ‌جهان درباره آن كار، تكليف و‌ ‌فرماني ‌داشت كه راهنماي او باشد، در اين صورت كه هيچ راهي براي پيدا ‌كردن خوب و بد‌ ‌در كار ‌نيست، اگر يكي پيدا شود و انسان را به يك سوي كار، دلگرم كرده و با اراده‌ ‌راسخ و ‌‌اميدوارانه به كار وادار كند، چه منت بزرگي به انسان دارد. ‌اينجا‌ ‌دين‌داران مي‌گويند: خداي عالم كه پناه بيچارگان و دادرس افتادگان است، درحالت‌ ‌تحير و دو دلي، يك راه ‌اميدي بر روي انسان باز كرده و اگر انسان با اين حال اضطرار‌ ‌به او ‌پناه ببرد و از او راهنمايي جويد، خداي ‌جهان كه قادر بر پيدا و نهان است، يا‌‌ ‌دل او را به ‌يك‌سو مي‌كشاند و راهنماي قلب او مي‌شود (در استخاره قلبي) كه ‌او مقلب‌ ‌القلوب ‌است، يا دست او را به يك طرف تسبيح مي‌اندازد (در هنگام استخاره با تسبيح)‌‌ ‌يا به ‌وسيله قرآن، ‌دل او را گرم مي‌كند (در استخاره با قرآن.)‌‌‌‌‌لازم به ذكر است كه از روايات، صحت هر دو‌ ‌معني استفاده مي‌شود.‌ ‌


‌دلايل جواز استخاره با قرآن‌‌ ‌

درباره استخاره با‌ ‌قرآن رواياتي از پيشوايان معصوم- عليهم السلام - نقل شده است ‌كه به برخي از آن‌ها‌ ‌اشاره ‌مي‌شود:‌‌‌1- روايت شده است كه: يسع بن عبدالله قمي به امام صادق(ع) عرض كرد: ‌گاهي مي‌خواهم كاري انجام ‌دهم ولي متحير هستم كه آيا انجام دهم‌ ‌يا نه؟ امام صادق (ع‌) به او فرمود: هنگام نماز - كه شيطان از هر ‌وقت‌ ‌ديگري از انسان دورتر ‌است - قرآن را بگشا، به اولين آيه‌اي كه در آغاز صفحه دست راست‌‌ ‌‌مي‌بيني، عمل ‌كن.2- از رسول‌ ‌خدا (ص) نقل شده است كه فرمود: هنگام ‌استخاره با قرآن،‌ ‌ابتدا سه بار ‌سوره توحيد را بخوان سپس سه بار صلوات بر محمد و ‌آلش بفرست و ‌بگو: "اللهم تفألتُ بِكِتابكَ و تَوكلتُ ‌عَليكَ فَأرِني مِن كِتابكَ مَاهُو ‌مَكتومٌ مِن سِركَ المَكنونِ‌ ‌فِي غَيبكَ." يعني: خدايا به كتاب تو تفأل مي‌زنم و بر تو توكل ‌‌مي‌كنم و از كتابت‌ ‌آنچه را كه در نهان غيب تو، پوشيده شده به من بنمايان." پس از اين ‌دعا، قرآن را‌ ‌بگشا و از ‌سطر اول، صفحه‌ سمت راست، مقصود خود را به دست آور.


روايتي كه از تفأل به‌قرآن نهي مي‌كند‌‌ ‌

شيخ بزرگوار كليني (ره) از امام صادق (ع)روايت‌ ‌كرده است كه "به قرآن ‌تفأل مكن."‌علامه مجلسي (ره) مي‌فرمايد: " اين حديث را تأويل ‌كرده‌اند به اين كه از فال‌‌‌گشودن ‌قرآن براي استنباط احوال ‌آينده از آيات [پيشگويي] نهي شده است، چنان كه برخي از ‌جاهلان،‌ ‌اين روش را وسيله‌اي براي كسب روزي خود ‌قرار داده‌اند و به اين صورت، مردم را ‌فريب‌ ‌مي‌دهندو ممكن است مقصود، نهي از تفألي باشد كه بيشتر مردم از ‌ديدن يا ‌شنيدن بعضي‌ ‌امور اعتقاد پيدا مي‌كنند و برخي را مبارك و برخي ديگر را شوم مي‌گيرند؛ ‌بدين صورت‌ ‌كه ‌از آيات قرآن كريم نيز فال نيك و فال بد گرفته شود و شايد يك حكمتش ‌اين باشد كه‌ ‌اگر موافق نيفتاد باعث كم ‌اعتقادي مردم به قرآن نگردد.تذكر اين نكته نيز لازم است كه كساني كه با قرآن، انس و‌ ‌الفتي ندارند و محكم و ‌متشابه آن را نمي‌شناسند و از علم ‌تفسير بهره‌اي ندارند،‌ ‌بايد از استخاره و تفأل با ‌قرآن، سخت بپرهيزند و آيات خدا را به بازي نگيرند، شايد‌ ‌اين حديث شريف در اصول ‌كافي، خطاب به اين دسته از افراد باشد. زيرا استخاره و فال‌ ‌معمولاً معناي يكساني ‌دارند، چنان‌كه در دعاي استخاره با قرآن مي‌گوييم: "اللهم‌ ‌تفألتُ بكِتابكَ، يعني خدايا به ‌كتاب تو فال مي‌زنم." شايد بتوان ‌اين فرق را هم قائل شد‌‌ ‌‌كه از ميان انواع استخاره، ‌استخاره‌هايي كه ابزار محسوسي مثل تسبيح، ديوان،‌ ‌‌شعر، كاغذ و... دارند، آنها ‌را فال هم مي‌گويند و استخاره‌هايي كه هيچ ابزاري جز‌ ‌دعا و قلب ندارند، آنها را فقط ‌‌استخاره مي‌گويند؛ مثل استخاره‌هاي مطلق، قلبي و ‌مشورتي. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:20  توسط حمیدمظاهری راد  | 

تغيير جنسيت از نظر فقهي

درميان فقهاي شيعه اول بار امام خميني(ره) اين مسئله را از نظر فقهي مورد بررسي و به جواز آن فتوا داد. اما اختلاف نظر در زمينه جواز و عدم جواز تغيير جنسيت هم چنان ادامه دارد و هر يك از موافقان و مخالفان، براي درستي ديدگاه خود استدلال هايي ارائه مي كنند. موافقان تغيير جنسيت به اصل جواز يا اصالة الاباحه تمسك مي كنند كه بر اساس آن هر موضوعي جايز است مگر آن كه منعي از سوي شرع نسبت به آن صادر شده باشد.مخالفان نيز تغيير جنسيت را تغيير در آفرينش و خلقت انسان تلقي مي كنند و به اصل عدم جواز تغيير در خلق ا... كه تقريبا مورد توافق اديان و مذاهب است تمسك مي كنند.مذمت تشبه به جنس مخالف كه در روايات آمده است، دومين دليلي است كه مخالفان تغيير جنسيت به آن استدلال مي كنند، هم چنين مخالفان، تغيير جنسيت را اخلال در تعداد مذكرها و مونث ها و اخلال در نظم الهي و آفرينش خدا مي دانند و به اين دلايل تغيير جنسيت را رد مي كنند. اهميت و نو بودن اين بحث سبب شد تا حجت الاسلام محمد مهدي كريمي نيا، از محققان حوزه علميه قم رساله دكتري خود را با عنوان «بررسي فقهي حقوقي تغيير جنسيت» تهيه كند به ويژه آن كه هم اكنون چند هزار نفر در ايران به تغيير جنسيت خود اقدام كرده اند و بايد ابعاد فقهي و حقوقي اين موضوع از سوي صاحب نظران دنبال شود. خبرگزاري رسا در گفت و گويي با دكتر كريمي نيا، ابعاد مختلف تغيير جنسيت را بررسي كرده است. اين گفت و گو را مي خوانيد.

"" درباره موضوع پايان نامه خود توضيحي ارائه دهيد.
" همان گونه كه مستحضر هستيد، موضوع تغيير جنسيت يكي از مسائل جديد فقهي و حقوقي است كه من مايل هستم قبل از هر چيز مقداري درباره تاريخچه آن صحبت كنم.براي اولين بار حضرت امام(ره) در سال ٤٣ مسئله تغيير جنسيت را مطرح كردند كه علاقه مندان مي توانند براي آگاهي بيشتر به پايان جلد دوم كتاب تحرير الوسيله مراجعه كنند. با اين كه كتاب تحريرالوسيله در سال ٤٧ به چاپ رسيد؛ اما متأسفانه بحث تغيير جنسيت به عنوان مسئله اي جديد مورد توجه فضلا قرار نگرفت تا اين كه نوزده سال بعد يعني در سال ١٣٦٢ شخصي به نام فريدون با تلاش فراوان خدمت امام مي رسد و اختلال هويت جنسي خود را براي ايشان توضيح مي دهد و كسب تكليف مي كند. حضرت امام هم در فتوايي كه مكتوب است، فرمودند؛ عمل تغيير جنسيت زيرنظر طبيب متخصص از نظر شرعي اشكال ندارد كه از آن به بعد ما شاهد انقلابي در فتواهاي فقهي و حقوقي در اين زمينه بوديم.

"" بعد از حضرت امام(ره) كدام يك از بزرگان درباره تغيير جنسيت فتوا دادند؟
" بعد از فتواي حضرت امام حدود ٢٢ تن از مراجع تقليد در اين باره اظهارنظر كردند و چند تن از فقها هم مقاله نوشتند؛ همچون آيت ا... مومن، خرازي، مشكيني و غيره.

"" تغيير جنسيت چه نوع بيماري است؟
" علت اين بيماري هنوز مشخص نيست، به هر حال در اين موارد مرد از نظر روحي و رواني خود را يك زن مي داند، و زن، خودش را مرد مي داند و امروزه از هر ده هزار نفر در جهان يك نفر به اين بيماري مبتلا است.

"" در كشور ما وضعيت چگونه است؟
" طبق آمار در كشور ما حدود ٧ هزار نفر از اين بيماران وجود دارند كه البته تاكنون تغيير جنسيت ٥٠٠ تن از اين افراد به ثبت رسيده است، شايد براي شما جالب باشد كه در دنيا تهران را با عنوان پايتخت تغيير جنسيت مي شناسند؛ چون دومين كشوري است كه بيشترين تغيير جنسيت در آن اتفاق مي افتد.

"" چرا ما در دنيا مقام دوم را داريم؟
" البته بايد اين نكته را هم عرض كنم كه چون هزينه عمل تغيير جنسيت در ايران خيلي ارزان تر از ساير نقاط دنيا است؛ متقاضيان اين عمل در ايران، مربوط به ساير كشورها هم مي شود كه براي عمل به ايران مراجعه مي كنند.

"" يعني در كشور خودشان اين قدر هزينه اين عمل بالاست؟
" يكي بالا بودن هزينه و يكي هم مخالفت كليسا در غرب و علماي اهل سنت در كشورهاي اسلامي با تغيير جنسيت است، علماي اهل سنت مي گويند؛ چون تغيير جنسيت تغيير در اصل خلقت است، اين كار جايز نيست.

"" حتي در مورد افرادي كه خنثي هستند نيز چنين چيزي گفته مي شود؟
" نه. درباره خنثي تقريبا اتفاق نظر وجود دارد؛ اما معركه آرا درباره كساني است كه از نظر فيزيك بدني سالم هستند؛ اما مشكل روحي و رواني دارند؛ يعني مرد از نظر روحي رواني خودش را متعلق به زنان مي داند يا زن برعكس، در زبان انگليسي به اين گونه افراد ترانس گفته مي شود يا اگر بخواهم اسم كامل آن را بگويم «ترانس سك شوال» كه با علامت اختصاري «ts» شناخته مي شوند.

"" اين نوع بيماري رواني تا چه اندازه شديد است؟
" وقتي با يك نفر از روان پزشكان در اين باره صحبت كردم، مي گفت: ما همه بيماران رواني را توانسته ايم معالجه كنيم مگر اين نوع بيماران را كه برخي از آن ها به سبب اختلالات رواني دست به خودكشي زده اند.

"" پس معيار تغيير جنسيت احراز بيماري رواني در شخص است؟
" بله اگر كسي بخواهد تغيير جنسيت بدهد، بايد بيماري او از ديدگاه پزشكان معالج محرز شود و اگر جواب مثبت بود، بايد از دادگستري مجوز صادر شود. لازم است اين نكته را هم اشاره كنم، وقتي ما از اين بيماري صحبت مي كنيم، شدت آن به اين گونه است كه مثلا وقتي شخص مي خواهد به حرم مشرف شود، طبق گفته يكي از همين بيماران نمي داند بايد به قسمت مردانه برود يا زنانه!

"" امروزه وضعيت فتاوا درباره تغيير جنسيت چگونه است؟
" حضرت امام كه به صراحت در تحريرالوسيله گفته اند: تغيير جنسيت از مرد به زن و از زن به مرد اشكال ندارد. مقام معظم رهبري و برخي ديگر از مراجع هم همين نظر را دارند همچون آيت ا... مكارم، خرازي و مرحوم فاضل لنكراني.

"" تغيير جنسيت سبب به وجود آمدن چه پرسش هايي در فقه اسلامي شده است؟
"جواز يا عدم جواز تغيير جنسيت، تكليف ازدواج سابق بعد از تغيير جنسيت، مسئله تعيين مهريه، مسئله ارث و مسئله ولايت در حضانت كودك از جمله مسائلي است كه مطرح مي شود.

"" آيا به اين پرسش ها پاسخ داده شده است؟
" بله. به عنوان مثال در مورد ارث كه اتفاقا موردي هم وجود داشت، ملاك جنسيت فعلي است؛ يعني اگر مردي با تغيير جنسيت به زن تبديل شده است مانند زنان ارث مي برد؛ نه بر اساس اين كه پيشتر مرد بوده است، در مورد مهريه چون بر اساس ازدواج پيشين شكل گرفته از بين نمي رود؛ اما در نفقه چون داير مدار وجود ازدواج است و چون با تغيير جنسيت ازدواج باطل مي شود، پس نفقه هم وجود نخواهد داشت.

"" در اين ميان تكليف روابط نسبي چه مي شود؟
"اگر خواهر تغيير جنسيت دهد برادر مي شود، اگر برادر تغيير جنسيت بدهد خواهر مي شود، دايي با تغيير جنسيت خاله مي شود و خاله نيز دايي. عمو با تغيير جنسيت عمه مي شود و عمه نيز در حكم عمو قرار مي گيرد.

"" چه ارگاني مسئوليت حل مشكلات اين قشر از جامعه را بر عهده دارد؟
" اساسا هيچ ارگان خاصي براي پاسخ گويي و مشاوره چه در زمينه مسائل فقهي و چه حقوقي وجود ندارد؛ در حالي كه اين ها نيازمند پاسخ گويي به مسائل ويژه فقهي هستند.

"" آيا جامعه اين افراد را به عنوان يك عضو جديد قبول مي كند؟
" در بسياري از موارد خير؛ چون بيشتر اين افراد از جامعه طرد مي شوند، من نمونه اي را سراغ دارم كه خانواده اش او را به عنوان فرزند نمي شناسند. اين افراد در جامعه وضعيت خوبي ندارند اما با اين حال در هر هفته يك تغيير جنسيت در ايران صورت مي گيرد.

"" چگونه مي توان اين مسئله را در جامعه به يك روند عادي تبديل كرد؟
" در كشورهاي خارجي درباره اين موضوع فيلم هاي زيادي ساخته شد؛ در حالي كه در كشور ما هنوز هيچ فيلم يا گزارشي ساخته نشده و اين بيماري، همچنان ناشناخته باقي مانده است؛ حتي نيروي انتظامي براي اين كه در اين باره در جامعه اطلاع رساني مناسبي صورت نگرفته، ممكن است اين افراد را به جرم اخلال در نظم عمومي بازداشت كند.

"" آيا شما در رساله خود اين مطالب را به صورت مفصل عنوان كرده ايد؟
" بله. اين رساله به عنوان اولين رساله دكتري در منطقه و حتي در جهان درباره مسئله تغيير جنسيت است كه زيرنظر استاد مهدي هادوي تهراني تأليف شده است؛ البته بنده در اين زمينه افزون بر ادله و تحليل، تحقيقات ميداني از بيماران و خانواده هاي آن ها نيز صورت داده ام كه آگاهي هاي خوبي را به وجود آورد.

"" در پايان اگر مطلب خاصي داريد، بيان كنيد؟
" همان گونه كه عرض كردم، مبتكر فقهي اين مسئله حضرت امام(ره) هستند كه البته تنها اين مسئله نيست، ايشان در مطرح كردن مسئله پيوند اعضا، تلقيح مصنوعي و مسائل بانك داري هم پيش قدم بودند؛ اما اين ديدگاه ها واقعا مظلوم واقع شده است؛ بنابراين محققان و پژوهشگران بايد با مراجعه و پژوهش درباره اين نظريات پاسخ گوي نيازهاي جامعه باشند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 16:40  توسط حمیدمظاهری راد  | 

ازدواج های حرام کدامند ؟

ایت الله بهحت
مساءله 311 :
ازدواج با زنهايى كه به انسان ((مَحْرَم )) هستند مثل مادر و خواهر و مادر زن حرام است .

مساءله 312 :
اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد اگر چه با او نزديكى نكند، مادر و مادرِ مادر آن زن و مادر پدر او، و هر چه بالا روند به آن مرد مَحْرَم مى شوند.

مساءله 313 :
اگر زنى را عقد كند و با او نزديكى نمايد، دختر و نوه دخترى و پسرى آن زن هر چه پايين آيند چه در وقت عقد باشند يا بعداً به دنيا بيايند، به آن مرد مَحرَم مى شود.

مساءله 314 :
اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى هم نكرده باشد تا وقتى كه آن زن در عقد اوست نمى تواند با دختر او ازدواج كند.

مساءله 315 :
عمّه و خاله پدر، عمّه و خاله پدرِ پدر، عمّه و خاله مادر، عمّه و خاله مادرِ مادر هر چه بالا روند به انسان محرَم هستند.

مساءله 316 :
پدر و جدّ مرد، هرچه بالا روند، پسر و نوه پسرى و دخترى او هر چه پايين آيند چه در موقع عقد باشند يا بعداً به دنيا بيايند به زن او مَحْرَم هستند.
مساءله 317 :
اگر زنى را براى خود عقد كند دائم باشد يا غير دائم تا وقتى كه آن زن در عقد اوست نمى تواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد.

مساءله 318 :
اگر انسان قبل از آن كه دختر عمه يا دخترخاله خود را بگيرد. نعوذبالله با مادر آنان زنا كند، بنابراحوط، ديگر نمى تواند با آنان ازدواج كند.

مساءله 319 :
اگر با دخترعمه يا دخترخاله خود ازدواج نمايد و پيش از آن كه با آنان نزديكى كند، با مادرشان زنا نمايد، عقد آنان اشكال ندارد.

مساءله 320 :
اگر با زنى غير از عمه و خاله خود زنا كند، بنابراظهر، مى تواند با دختر او ازدواج نمايد، ولى احتياط در عدم ازدواج است ولى اگر زنى را عقد نمايد و با او نزديكى كند بعد با مادر او زنا كند، آن زن بر او حرام نمى شود، و همچنين است اگر پيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا نمايد.

مساءله 321 :
زن مسلمان نمى تواند با مرد غير مسلمان ازدواج نمايد و مرد مسلمان هم نمى تواند با زنان كافرى كه اهل كتاب نيستند ازدواج كند، ولى با زنانى كه يهودى و يا نصرانى باشند، موقّتاً به صورت صيغه مى تواند ازدواج نمايد.

مساءله 322 :
اگر با زنى كه در عدّه طلاق رجعى است زنا كند، آن زن بر او حرام مى شود، و اگر با زنى كه در عدّه طلاق بائن ، يا عدّه وفات است زنا كند، بعداً مى تواند او را عقد نمايد.

مساءله 323 :
اگر با زن بى شوهرى كه در عدّه نيست ، زنا كند، بنابراظهر مكروه است كه بعداً آن زن را براى خود عقد نمايد، بلكه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج ننمايد، مگر اين كه زن از كار خود توبه نموده باشد.

مساءله 324 :
اگر زنى را كه در عدّه ديگرى است براى خود عقد كند، چنانچه مرد و زن ، يا يكى از آنان بدانند كه عدّه زن تمام نشده و بدانند عقد كردن زن در عدّه حرام است ، آن زن بر او حرام مى شود، اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزديكى نكرده باشد.

مساءله 325 :
اگر انسان بداند زنى شوهر دارد و با او ازدواج كند، بايد از او جدا شود و بعداً هم نمى تواند او را براى خود عقد كند، مگر اين كه نداند زن شوهر دارد و با او هم نزديكى نكرده باشد، كه در اين صورت فقط عقد باطل است ، ولى بعد از طلاق او و تمام شدن ايّام عدّه ، ازدواج با آن زن ، بنابراظهر مانعى ندارد.

مساءله 326 :
اگر مرد طواف نساء را كه يكى از اعمال حج است بجا نياورد، زنش كه به واسطه مُحْرِم شدن بر او حرام شده بود حلال نمى شود.
ونيز اگر زن طواف نساء نكند، شوهرش بر او حلال نمى شود، ولى اگر طواف نساء را انجام دهند، به يكديگر حلال مى شوند.

مساءله 327 :
مادر، خواهر، و دخترى كسى كه لواط داده ، بر لواط كننده حرام است ، اگر چه لواط كننده و لواط دهنده بالغ نباشند، ولى اگر گمان كند كه دخول شده ، يا شك كند كه دخول شده يا نه ، بر او حرام نمى شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 16:31  توسط حمیدمظاهری راد  | 

اختلافات فقهي استهلال در گفت‌وگو با محمدجواد فاضل‌لنكراني

 

حكم فقيه در موارد اختلافي بر فقيهي ديگر نافذ نيست

در اعلام رويت ماه دليلي براي وحدت نظر وجود ندارد

متدينان در آغاز ماه رمضان و در پايان آن در تنگناي شك و ترديد رويت هلال ماه به سر مي برند، چرا كه رويت هلال در آغاز اين ماه وجوب روزه را در پي دارد و در پايان آن حرمت روزه را: «صوموا لرويته و افطروا لرويته». از ديرزمان، پس از غيبت كبراي امام دوازدهم شيعيان بيان شروط رويت و اعلام آن در زمره وظايف فقيهان قرار داشت؛ چه آن روزي كه بازار فقه خصوصي گرم بود و چه آن دوره‌اي كه فقاهت در ميدان اجتماع و سياست گام برداشته بود. منجمان را نيز به درگاه فقيهان راهي نبود؛ از آن رو كه از عالم اين علم برخي به طالع‌بيني ياد مي‌كردند و حديثي را به خاطر مي‌آوردند: «المنجم ملعون و الكاهن ملعون و الساحر ملعون و المغنيه ملعونه و من آواها و آكل كسب‌ها ملعون» يا «من صدق كاهنا او منجما فهو كافر بما انزل علي محمد». اما در دوره متاخر دو ميهمان جديدالورود بساط آرامش فقهي را در باب «رويت ماه» برهم زدند؛ يكي «فقه سياسي» همراه با نظريه «ولايت مطلقه فقيه» آيت‌الله خميني و ديگري ورود دانش جديد نجوم با تجهيزات پيشرفته براي رصد هلال ماه. اولي بر نافذ بودن حكم حاكم پاي مي‌فشرد و ديگري بر ابزار مدرن خويش. بدين‌سان با قبول هر كدام از اين دو، دايره مستندات فقهي محتاج كنكاشي جديد بود تا در برابر مقلدان و مجتهدان پاسخي درخور دهد. هروله‌اي عظيم با اعلام‌نظرهاي متفاوت در باب اعلام رويت به پا شد و روزگاري اختلاف ميان امام بود و آيت‌الله خوئي و در چند سال اخير در ميان چندين فقيه در تهران، قم و نجف. در اين گرمي بازار فقه با سكانداري فقيهان در باب رويت هلال ماه و اعلام اول ماه رمضان و عيد فطر مجتهدي در بيت مرجعي تازه درگذشته، ميهمان سوالاتي از رنگ و بوي اين بازار بود. آيت‌الله محمدجواد فاضل‌لنكراني، عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم اگرچه فقيهي 45 ساله و جوان است، اما 15 سال حضور در درس خارج فقه و اصول پدر – مرحوم آيت‌الله محمد فاضل‌لنكراني- و هفت سال در مكتب آيت‌الله وحيد خراساني و دو سال نزد آيت‌الله سيدكاظم حائري از او فقيهي آب‌ديده و غواص زبردست درياي فقه ساخته و 10 سالي است، مدرس درس خارج فقه و اصول شده است. او كه مدير مركز تخصصي فقهي «ائمه‌اطهار» است، به ميدان بازكاوي كانون اختلافات فقهي درباره «رويت هلال ماه» وارد مي‌شود و در كنار اين درگاه، اندكي هم از ديدگاه فقهي خود مي‌گويد.

تعريف دقيق ماه قمري از نظر فقهي و اسلامي چيست؟

بر سر چگونگي و معيار آغاز ماه قمري اختلاف وجود دارد. چرا كه از نظر علم نجوم (هيوي) نيز چند نوع ماه قمري هست. يك ماه قمري از آن به عنوان ماه وسطي يا زيجي ياد مي‌شود. بر مبناي اين ماه، يك ماه 29 روز و ماه ديگر 30 و طبق اين ملاك هميشه ماه شعبان 29 روز مي‌شود و ماه رمضان 30 روز. نوع ديگر ماه قمري اين است كه سير طبيعي حركت ماه را از يك نقطه تا رسيدن به آن نقطه محاسبه مي‌كنند. ديگر نوع ماه قمري، ماه قمري هلالي است كه در اين ماه ملاك رويت هلال است. اين نوع از ماه قمري ملاك شرعي و اسلامي است.

يعني اسلام اين نوع ماه را مطرح و تعريف كرده است؟

خير، قبل از اسلام مساله هلال يك مبدائي بوده براي شروع ماه نزد اعراب جاهليت  و برخي طوائف و اقوام. در اسلام نيز براي شروع ماه قمري،‌شارع همان رويت هلال را ملاك قرار داده است. لذا ملاك آغاز ماه قمري ديدن هلال است.

پس بر سر آغاز ماه قمري با رويت هلال اختلافي ميان فقها وجود ندارد؟

بله، در تعريف ماه قمري بر اين ملاك كه عرض كردم، تقريبا اتفاق‌نظر ميان علما وجود دارد؛ يعني هر فقيهي مي‌گويد، ملاك شروع ماه قمري رويت هلال است.

پس اختلاف ميان فقها بر سر رويت ماه از كجا آغاز مي‌شود؟

يكي از اسباب اختلاف اين است كه آيا رويت هلال طريقيت دارد يا موضوعيت؟! كساني كه قائل به طريقيت رويت هلال هستند، مي‌گويند خود ديدن دخالت و خصوصيتي ندارد. ما هر زماني را كه علم پيدا كنيم زمان شروع هلال است، كافي است؛ حال كسي ببيند يا نبيند. برخي به موضوعيت رويت هلال قائل هستند؛ يعني اينكه حتما بايد رويت هلال محقق شود. منتها به دليل اينكه برخي اوقات مانع در آسمان همچون ابري بودن هوا يا غباري بودن افق وجود دارد، به اين نتيجه مي‌رسند كه امكان رويت كفايت مي‌‌كند و برخي هم تعبير مي‌كنند كه امكان رويت موضوعيت دارد. به نظر بنده اين رويت طريقيت دارد. به اين معنا كه اگر ما از طرق ديگري بتوانيم هلال را تشخيص دهيم ولو رويت هم محقق نشود، اين اشكالي ندارد.

دومين مبناي اختلاف بر سر كلمه هلال نقل‌شده در روايات است. يعني اينكه مراد از هلال اولين زمان ولادت ماه است؟!- زمان ولادت آن زماني است كه ماه از مقارنه يا تحت‌‌الشعاع با خورشيد خارج مي‌شود- در پاسخ به اين سوال نظرات متفاوت است. برخي قائل به اين هستند كه از همان لحظه‌اي كه ولادت ماه آغاز مي‌شود، هلال همان زمان است. چه‌بسا در كتاب‌هاي لغت هم اين معنا تاييد مي‌شود. اما برخي ديگر معتقدند كه زمان ولادت ماه با زمان هلال فرق مي‌كند. ماه بايد ولادت آن آغاز شود و چند ساعتي- لااقل هشت ساعت- بگذرد، پس از آن لبه باريك ماه (پيشاني ماه) روشنايي پيدا مي‌كند. آن روشنايي را هلال مدنظر قرار مي‌دهند. در اين ميان گروه اول كه معتقد هستند ولادت ماه، شروع ماه قمري است، مي‌گويند اگر ما از طريق نجوم توانستيم اطمينان پيدا كنيم زمان ولادت ماه چه زماني است، همان زمان، زمان شروع ماه قمري است. بنده نيز در رساله‌اي كه در اين زمينه نوشته‌ام، در چند مورد قرائن روشني بر اين مدعا آورده‌ام.

اختلاف سوم، در مبحث رويت هلال- پس از چند ساعت از زمان ولادت- در چند دهه اخير به وجود آمده است. اين اختلاف بر اين مبناست كه گاهي اين هلال هشت ساعته با تلسكوپ و دوربين قابل رويت است، اما با چشم عادي (غيرمسلح) قابل رويت نيست. اكثر فقها در اين مبحث معتقدند كه رويت منقول در روايات همان رويت با چشم عادي و ظاهري است. رويت هلال با چشم عادي بر مبناي نظر عالمان علم نجوم 12 يا 13 ساعت پس از ولادت ماه ممكن است. برخي فقها همچون والد راحل بنده حضرت آيت‌الله العظمي فاضل‌لنكراني (رضوان‌الله تعالي عليه) شايد در ميان مراجع بزرگ اولين كسي بودند كه فتوا به كفايت رويت هلال با تلسكوپ يا دوربين دادند و معتقد بودند كه رويت هلال با چشم مسلح و غيرمسلح فرقي نمي‌كند. حتي اگر منجمان اعلام كنند كه با تلسكوپ رويت هلال امكان دارد، فقيه با اطمينان از قول منجمان مي‌تواند طبق آن عمل كند.

بنده در رساله‌اي كه دو سال پيش نوشته‌ام، در تبيين اين فتوا در اين رساله همت گماردم. در آن رساله اثبات شد كه از نظر فقهي به روشني دلايل و شواهدي بر كفايت رويت با ابزار وجود دارد و حتي به اشكالاتي كه ممكن بود برخي به اين فتوا بگيرند، نيز پاسخ داده شده است. بنابراين بنده نيز معتقدم كه رويت با تلسكوپ هيچ اشكالي ندارد. به گونه‌اي كه در فقه نظاير اين ديدگاه را داريم؛ به عنوان مثال در باب شهادت. اگر كسي با چشم مسلح ببيند فردي، فرد ديگري را به قتل برساند، مي‌تواند در محكمه شهادت دهد و قاضي هم قطعا مي‌تواند بر مبناي اين شهادت حكم دهد. پس معلوم مي‌شود كه ديدن با ابزار و تلسكوپ هم ديدن و رويت است و اما اختلاف چهارم؛ چون اكثر فقها ميان هلال و ولادت ماه تفكيك قائل شدند كه بنده اين تفكيك را قبول ندارم. آنان به نظر منجمان اطمينان ندارند؛ اين عدم اطمينان به معناي قبول نداشتن علم نجوم توسط فقها نيست. بلكه به دليل اين است كه در زمان رويت هلال بر مبناي نظر خود منجمان هيچ ضابطه‌اي كه دقيقا زمان رويت را مشخص كند، وجود ندارد. توضيح اينكه منجمان دقيقا نمي‌توانند زمان رويت‌پذيري ماه را روشن كنند و غالبا بين خود آنان اختلاف وجود دارد. بنابراين، وقتي كه براي آنان اطمينان‌آور نباشد، چطور انتظار مي‌رود كه براي مجتهدان اطمينان‌آور باشد؟!

اختلاف پنجم كه اگرچه در متاخرين مطرح شده است، اما در گذشته هم در نظرات علمايي همچون شيخ طوسي هم بوده است، آن اين است كه آيا رويت، يعني رويت هر شخص در شهر يا منطقه خودش يا ملاك فقط رويت هلال است و هر شخص در هر نقطه زمين هلال را رويت كرد اين براي همگان كفايت مي‌كند؟! اينجاست كه مساله اتحاد يا اختلاف آفاق مطرح مي‌شود كه والد راحل بنده معتقد بودند هر جا كه هلال رويت شد، براي ساير نقاط هم كفايت مي‌‌كند. مدافعان اين نظر از دو ديدگاه هستند؛ مرحوم آيت‌الله العظمي خوئي بر اين مبنا كه از نظر طبيعي يك زمان، زمان ولادت ماه است يا يك زمان، زمان هلال ماه است، اما ديدگاه ديگر همچون والد بنده بيشتر بر روايات تاكيد و به روايات استناد مي‌كردند. حال اگر اين دو فتوا يعني رويت با تلسكوپ كافي باشد و هم اگر رويت هلال در افقي ديده شد، براي ساير افق‌ها كافي است، فراگير شود. اين مساله بسياري از مشكلات در باب رويت هلال را حل مي‌‌كند.

حضرت آيت‌الله، آيا بحث رويت هلال به جز در مواردي كه فرد خود يا دو شاهد عادل رويت كند كه تمامي فقها بر تبعيت او از خود يا آن دو شاهد اجماع دارند، بحثي تقليدي است و بايد افراد از مرجع تقليد خويش تبعيت كنند يا اينكه مي‌توانند از نظر ساير فقها پيروي كنند؟

با اين توضيحات كه مطرح كردم، روشن است كه رويت ماه يك بحث موضوعي صرف نيست. متاسفانه در برخي نوشته‌ها يا گفتارها اين مساله مطرح مي‌شود كه مساله هلال همچون ساير موضوعات است و مي‌گويند همانطور كه فقها در موضوعات نبايد دخالت بكنند؛ در مساله هلال هم همينطور. ملاحظه فرموديد كه در شروع ماه قمري، استفاده از ابزار، اختلاف يا وحدت آفاق و... فقيه بايد نظرش را مطرح كند و نظر او تعيين‌كننده است. مساله رويت هلال از نظر بنده كاملا تقليدي است. البته پس از اينكه فقيه گفت كه هر جا هلال رويت شد در ساير نقاط هم اين مساله وجود دارد، از اينجا به بعد ديگر به فقيه مربوط نيست كه آيا در جايي ديده شد يا نه؟ البته مردم با اطميناني كه به مراجع تقليد دارند چنانچه بر آنها ثابت شود، براي آنان نيز اطمينان‌آور است. بنابراين يك مقلد بايد براي خود روشن كند كه مرجع تقليدش ديدن با تلسكوپ را كافي مي‌داند يا نه؟ اما اينكه با تلسكوپ ديده شد يا نه؟ به فقيه مربوط نيست.

پس از نظر شما تبعيت از حكم حاكم شرع در رويت ماه در اين ميان چگونه تعبير مي‌شود؟ و آيا حكم حاكم براي ساير فقها و مراجع نافذ است يا نه؟

اين بحث به صورت صريح از زمان مرحوم علامه حلي مطرح شده است و آن اينكه آيا حكم حاكم معتبر است يا نه؟! مقصود از حاكم يعني مجتهد و فقيه جامع‌الشرايط. در اين بحث سه نظريه وجود دارد. برخي از فقها معتقدند كه حكم حاكم مطلقا نافذ است. كساني كه ولايت فقيه را به نحوه مطلق قائلند؛ مثل امام (رضوان‌الله عليه) يا مرحوم والد بنده (رضوان‌الله عليه) معتقد هستند كه اگر فقيه در يكي از موضوعات مهمه همچون مساله رويت هلال حكم كرد، براي ساير فقها نافذ است؛ منتها اگر حكم كرد. نظريه دوم، همچون مرحوم آقاي خوئي و شاگردان ايشان قائلند به اينكه حكم حاكم نافذ نيست. نظريه سوم اين است كه اگر حاكم حكمي كه مي‌كند، مستند به بينه باشد، براي فقهاي ديگر نافذ است. اما اگر مستند به طرق ديگر باشد به عنوان مثال حاكم اعلام كند من علم پيدا كردم كه فردا اول ماه است، اين حكمش نافذ نيست.

پس در اختلاف ديدگاه فقهي همچون كافي بودن رويت با چشم مسلح يا غيرمسلح در ميان فقها و حاكم شرع، مدافعان نظريه ولايت مطلقه فقيه چه نظري دارند؟ تمكين مي‌كنند؟

اختلافاتي همچون رويت با تلسكوپ يا اتحاد و اختلاف آفاق از مباحثي است كه در يك دهه اخير بيشتر مطرح شده است، لذا در فقه ما هنوز اين مساله كاملا منقح نشده است. فقها تا اينجا آمده‌اند كه اگر مستند حاكم، بينه باشد، قبول مي‌‌كنيم و اگر بينه نباشد، قبول نمي‌كنيم. اما اگر حاكم معتقد به مستند فقهي اجتهادي‌اي باشد همچون اينكه با تلسكوپ رويت كافي است و فقيهي ديگر به اين معتقد نباشد يا اينكه حاكم معتقد باشد در هر نقطه ماه ديده شود، در ساير نقاط كافي است، فقيهي ديگر معتقد است، اين درست نيست. اگر در مبناي فقهي اجتهادي بين فقيه و حاكم اختلاف شد، آيا ادله ولايت فقيه آنقدر توسعه و اطلاق دارد كه چنين موردي را هم شامل شود؟! يعني اينكه بگوييم هر فقيهي ولايت دارد، اگر فقيهي حكم كرد، بايد فقيه ديگر بپذيرد؛‌ولو اينكه در مباني اجتهادي با يكديگر اختلاف‌نظر داشته باشند. به نظر بنده متاسفانه اين بحث هنوز منقح نشده است و بايد يك مقدار مطالعات و تحقيقات فقهي روي اين بحث صورت گيرد.

با وجود اينكه مرحوم آيت‌الله فاضل‌لنكراني از مدافعان نظريه ولايت فقيه بودند، در اين‌باره چه نظري داشتند؟

ايشان معتقد بودند كه حكم حاكم نافذ است. ادله ولايت فقيه را هم به همان نحوي كه امام براي ولايت فقيه توسعه قائل بودند. بسياري از فقها هم معتقدند كه حكم حاكم مورد اعتبار است، مگر اينكه در جايي ما علم به خلاف داشته باشيم؛ يعني علم داشته باشيم، حاكم اشتباه كرده است، يا در حكمي كه كرده يا در مستند حكمش. پس اگر اين مسائل اجتهادي را بر آن مبناي معروف اصول، از ادله علمي بدانيم، در آن صورت اگر فقيهي از نظر اجتهادي با فقيهي ديگر اختلاف مبنا دارد، حكم او نيز در حق اين فقيه نمي‌تواند نافذ باشد. چون اين فقيه علم به اين دارد كه مستند او خطاست. البته همانطور كه گفتم بايد اين بحث تنقيح شود كه انشاءالله در حوزه‌هاي علميه ما بيشتر تنقيح خواهد شد.

پس چگونه بود كه مرحوم والد در چند سال گذشته در مورد رويت هلال ماه نظري متفاوت با نظر حاكم شرع اعلام كردند؟

مرحوم والد (رضوان‌الله عليه) حكم حاكم را نافذ مي‌‌دانستند، اما وقتي در موردي حاكم حكم نكرد؛ معنايش اين نيست كه فقيهي ديگر نتواند اظهارنظر يا حكم بكند. نكته دوم اينكه طرفداران نظريه ولايت فقيه همچون بنده معتقديم كه هيچ فقيهي حق مزاحمت براي فقيهي ديگر را ندارد. به اين معنا كه اگر فقيهي آمد در مساله‌اي حكم كرد، فقيه ديگر حق ندارد با او مخالفت بكند؛ از جهت فقهي و شرعي، اما اگر فقيهي حكم نكرده است، اينجا هيچ‌كس نمي‌گويد فقيه ديگر حق حكم كردن ندارد. حال چه آن فقيه به عنوان حاكم شرع در حكومت اسلامي باشد، چه فقيهي ديگر. چرا كه ادله ولايت فقيه به اين معنا نيست كه ولايت را از ساير فقها سلب كند و براي يك فقيه فقط ولايت حفظ شود. امام نيز در كتاب «البيع» خود بر اين مساله تاكيد مي‌كنند. طبق ادله ولايت فقيه تمام فقها، تمام آن اختياراتي را كه ائمه معصومين (عليهم‌السلام) دارند، لكن فقيه حق مزاحمت براي فقيه ديگر را ندارد. امام و شاگردان امام اين قيد را دارند كه اگر فقيهي آمد حكم كرد، فقيه ديگر نمي‌تواند براي او مزاحمت ايجاد كند.

اگر ممكن است، در جهت روشن‌تر شدن بحث بفرماييد، چگونه ممكن است از ولايت مطلقه فقيه دفاع كرد، اما در اين ميان حكمي متفاوت با نظر حاكم شرع داد؟

والد بزرگوار بنده (رضوان‌الله عليه) نسبت به مساله ولايت فقيه بسيار اهميت قائل بودند و حتي اين مبحث را از واضحات فقه مي‌دانستند و به تعبير بنده جزء ارسال مسلمات فقه مي‌دانستند و به همان توسعه‌اي كه امام قائل بودند، قائل بودند. اما نسبت به بحث رويت ماه كه گاهي براي ايشان ثابت مي‌شد، بنده در تمام مواردي كه براي رهبر معظم انقلاب رويت ماه ثابت مي‌شد، موردي به ياد ندارم كه ايشان [آيت‌الله فاضل‌لنكراني] مخالفت كرده يا نپذيرفته باشند. چرا كه مبناي ايشان اين بود كه حكم حاكم نافذ است، پس مي‌پذيرفتند. منتها نكته در عكس اين قضيه است؛ يعني اگر در موردي براي حاكم شرع رويت ماه ثابت نشد، ايشان [آيت‌الله فاضل‌لنكراني] معتقد بودند كه فقيه ديگر مي‌تواند اظهارنظر بكند. دليل اين مساله هم اين است كه پس از غيبت كبري فقها و مراجع متصدي اين امر بودند. حتي پس از انقلاب، زمان حضرت امام(ره) بزرگاني كه حكم حاكم را نافذ مي‌دانستند؛ همچون مرحوم آيت‌الله گلپايگاني و ديگران، باز متصدي اين امر مي‌شدند. منتها اگر به حدي مي‌رسيد كه امام يا فقيهي ديگر رويت ماه را اعلام مي‌كرد، ديگران نسبت به او تبعيت مي‌كردند، روي اينكه حكم حاكم و هر فقيهي روي فقيه ديگر نافذ است. بنابراين درباره آن مورد اختلاف كه ذكر شد، زماني بود كه براي رهبري ثابت نشده بود، اما براي ايشان ثابت شده بود و در پي مراجعه مردم و مقلدان چاره نبود، جز اينكه مرجع نظر خودش را اعلام كند. متاسفانه آن مطلبي كه در برخي جريده‌‌ها آمد و خواستند موضوع را از سمت و سوي فقهي خود مقداري خارج بكنند، اينها با واقع اين حقايق فاصله بسيار زيادي دارد. مساله كاملا يك مساله فقهي و علمي است و ما بايد آن را در همين حيطه و محدوده حفظ كنيم.

از نظر حضرتعالي، با وجود اينكه اين اختلافات فقهي در ميان فقها در مورد رويت هلال ماه وجود دارد، چه ضرورتي مبني بر وحدت نظر فقها در اين مساله وجود دارد؟

اگر مساله رويت ماه و اعلام آن را بخواهيم از زاويه فقهي محض ببينيم، اين مساله همچون ديگر مسائل فقهي است. همانطور كه در مبحث حج كه يك مساله بسيار مهم مربوط به جهان اسلام است، فقهاي ما آراي متفاوتي دارند. اينطور نيست كه در آنجا همه بروند كنار تا يك مساله و يك راي اعلام شود. از ناحيه فقهي در مورد مساله هلال و ساير مباحث فقهي فرقي وجود ندارد و همچون ساير مسائل فقهي اختلاف‌نظر وجود دارد. اصلا بالندگي فقه شيعه در پرتو همين اجتهاد است. اگر بخواهيم همه را متمركز كنيم بر يك نظر فقهي واحد، اين به اين معناست كه ما اصلا به طور كلي باب اجتهاد را ببنديم. اين درست نيست كه از اول غيبت كبري تاكنون بياييم يك نظر را معين كنيم و بگوييم تا قيامت شيعه بر مبناي اين نظر عمل بكنيد. اين اصلا با روح و جوهره فقه شيعه سازگار نيست. اين ديدگاه علاوه بر اينكه براساس مباني علمي و صناعت استدلالي هيچ توجيهي ندارد، بلكه به اين معناست كه سدي براي حركت فقه شيعه ايجاد كنيم و پويايي فقه را بگيريم. به بركت همين مفتوح بودن باب اجتهاد بود كه نظريه ولايت فقيه – نظريه‌اي كه در كتب فقهي غبارهاي فراواني روي آن گرفته شده بود- به بركت امام و انقلاب ما اين نظريه شكوفا شد. اگر بنابر اين نبود كه اجتهاد رشد، رونق و پويايي داشته باشد، اصلا شايد انقلاب ما به وجود نمي‌آمد. بنابراين نه تنها از ديدگاه فقهي محض هيچ وجهي وجود ندارد كه در باب اعلام رويت هلال به نظر واحدي برسيم، بلكه شايد آثار خوبي نيز نداشته باشد و اين راهكار قابل اجرا نيست. البته ما بايد به مردم درباره اين مساله مقداري اطلاع‌رساني بكنيم و آگاهي بدهيم. بايد براي آنان روشن كنيم كه اگر در اين رابطه اختلاف وجود دارد، اين اختلاف در مباني اجتهادي و فقهي است. نكته ديگر هم اين است كه با زاويه ديگر به اين مساله نگاه كنيم. يعني اگر با حفظ اين اختلاف فقهي، به سمتي حركت كنيم كه واقعا وحدت عملي در جامعه ما شكل بگيرد، طبيعتا اين اتفاق، رويداد بسيار خوب و مطلوبي است؛ اگر با حفظ مباني فقهي، وحدت رويه‌اي اتخاذ شود. البته ما دليلي بر اين مساله كه وحدتي واقع شود،‌ نداريم. چرا كه اگر دليلي وجود داشت بايد در وسعتي بزرگتر ميان شيعه و سني ايجاد مي‌شد! اما اگر در داخل جامعه شيعه به يك وحدت رويه‌اي برسيم كه البته كيفيت و چگونگي آن بايد توسط خود فقها و بزرگان صورت گيرد،‌ امري مطلوب و آرزوي همه است.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:42  توسط حمیدمظاهری راد  | 

نظرات جالب آیت اله جناتی و صادقی تهرانی

نظرات جالب فقهی آیت الله جناتی و آیت الله دکتر صادقی تهرانی از مراجع تقلید


 علاوه بر آیت الله جناتی که شاگرد امام خمینی بوده یک شاگرد دیگر امام خمینی هم به نام آیت الله دکتر صادقی تهرانی هست که ایشان هم نظرات جدیدی دارد؛
می توانید اطلاعات بیشتر را از سایتهایشان کسب کنید، که فتواهای متفاوتی نسبت به علمای دیگه داده اند.
البته این دو مرجع استدلالات خودشان را هم برای فتواهایشان نیز ارایه داده اند.

آیت الله دکتر صادقی تهرانی:
شاگرد عرفان و اخلاق آیت الله شاه آبادی -استاد امام خمینی- و همچنین خود امام خمینی ره، شاگرد فقه آیت الله بروجردی، شاگرد تفسیر، عرفان و اخلاق و فلسفه علامه طباطبایی، شاگرد فلسفه آیة الله العظمی‌ میرزا مهدی آشتیانی، فعّالیت سیاسی‌، با مرحوم آیة‌الله کاشانی در قیام نفت و علیه شاه و چهار بار غیابا محکوم به اعدام از طرف ساواک و فرار به بیت آیت الله خویی در نجف، مناظره با علمای وهابی در مکه و هفده سال زندانی شدن در عربستان،
چند روزی در آغاز انقلاب که‌برحسب خواستۀ مرحوم امام‌، مراجعات اصلی مردم را پاسخگو بود و پیش از تشکیل نمازهای جمعه بطور رسمی‌،اضافه بر سخنرانیهایی در سراسر ایران‌، نماز جمعه را در مراکز استان‌ها و بعضی از شهرهای دیگر، تشکیل داد‌. با ترک‌ِ نمازجمعه در قم به علت‌ِ اذیت‌های فراوان عدّه‌ای از متحجّرین حوزوی و تهمت‌های کذب دیگران و اقامۀ‌نمازجمعۀ رسمی در سراسر کشور، تمام اوقاتشان صرف تدریس و تألیف شد، که 25 جلد از تفسیر سی جلدی‌ِ «الفرقان‌»را بمدت ده سال در قم‌، ضمن دو تدریس عربی و فارسی تألیف کرد‌. علّامۀ طباطبائی به ایشان فرمودند تا این تفسیر پایان نیافته کتاب دیگری ننویسد، دربارۀ کتاب «المقارنات‌» امام خمینی در نجف فرمودند: بهترین کتابی است که علیه یهود و نصاری‌ نوشته شده‌ است ...

http://www.forghan.org/presentation/?sectionPage=staff
http://www.forghan.org/default.asp


آیت الله دکتر صادقی تهرانی:
اینجانب ادلّۀ اسلامی را ویژۀ قرآن و سنّت می‌دانم و محور اصلی هم در این میان «قرآن‌» است‌، اگر علمای‌اسلام قرآن را درست بررسی کنند درصد اختلافاتشان با هم بسیار کم می‌گردد.

نمونه نظرات:
آیت الله دکتر صادقی تهرانی:


* فتوا دادن کسی که حدّاقل یک دوره‌ی کامل، قرآن را بررسی نکرده، حرام و پیروی از او نیز حرام میباشد، زیرا ... (با این حساب فعلا فقط از آیت الله مکارم شیرازی و خود ایشان میشه تقلید کرد!)

* بدن کفّار پاک می‌باشد؛ بدن هر انسانی پاک است اگر چه کافر، مشرک، مسیحی، یهودی، ناصبی، غالی و یا... باشد، زیرا ... و شرک هم در اختصاص عقیده و روح انسان است و نه جسمش زیرا جسم تکلیفی ندارد تا مشرک یا موحّد باشد ... مگر در صورتی که بدانیم خود را نجس کرده‌اند و ندانیم خود را پاک نموده‌اند ...

* مسکرات پاکند؛ مسکرات چه از آب انگور یا خرما باشند که لفظ شراب هر دو را در بر دارد به کلّی پاکند ...

* سن بلوغ دختران و پسران یکی است ...

* سجده های واجب ده آیه هستند ...

* سجده بر فرش و زیلو هم اشکالی ندارد ...

* نماز مسافر در هر کجا باشد شکسته نیست ...

* نماز جمعه با شرائطش بر تمامی مکلّفان بدون عسر یا حرج واجب است ...

* بر هدیه، مهریه و ارثیه هم خمس تعلق میگیرد ...

* سادات ویژگی بر خمس ندارند (حق خمس بر یک ششم است نه نصف):
خمس هرگز ویژگی برای سادات ندارد, سیادت هم اگر موضوعیّتی داشت در اختصاص ارتباط از طریق پدر به رسول الله(صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) نیست و گرنه امام حسن و امام حسین(علیهم السّلام) سیّد نخواهند بود, و چون سیّد و آقای اصلی شخص پیامبر بزرگوارند تمامی فرزندان آن حضرت که کلّاً از حضرت زهراء(سلام الله علیها) می باشند بدین معنی سیّدند. اختلافی هم که دراین باره بین ائمّه‌ی معصومین(علیهم السّلام) و بنی امیّه و بنی عبّاس وجود داشت, این بود که اینان نمی‌پذیرفتند که معصومان ذرّیه و فرزندان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) باشند چون از راه دختر منسوب بوده اند و این حضرات هم از جمله به آیاتی استدلال می‌کرده اند که عیسی را از فرزندان ابراهیم دانسته و او هم که تنها ارتباط مادری داشته است و نیز به آیه‌ی مباهله استدلال می‌فرمودند که حسنین(علیهم السلام) را از فرزندان پیامبر(صلّی الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) خوانده است ...  
و از همه‌ی اینها گذشته ارتباط فرزند با مادر چه پیش از ولایت و چه پس از آن, بیشتر از پدر است. و روی این اصل سیادت در ارتباط با مادر بیشتر از پدر است و یا لااقل کمتر نیست.
                                          

اگر مثلاً درآمد شما یک میلیون تومان در سال است و مخادج عادّی سالیانه‌ی شما بدون اسراف و تبذیر هشتصد هزار تومان, دویست هزار تومان باقیمانده, تمامش خمس است و نه یک پنجم از آن ...
مخارج زندگی شما یا فصلى یا سالیانه یا چند ساله و یا عمرى است, که هر کدام به حساب خودش باید منظور شود, بنابراین مخارج حجّ شما که مثلاً در عرض چند سال جمع می شود, در حکم همین استثنای مخارج شماست چنانکه جهیزیّه‌ی عروس و وسایل داماد و مانندش نیز مستثنى است.
مبلغ مورد نیاز شما برای خرید و یا بیع شرط و باصطلاح "رهن" خانه‌ی مورد نیازتان نیز مستثنى است, که اگر چند سالی جمع آوری آنها بطول انجامد از استثناءآتِ خمس خواهد بود... 
سرمایه‌ی نخستینی که برای مخارج ضروری شما احتیاج است خمس ندارد...

* هر جا که دولت اسلامی شایسته‌ای وجود داشته باشد لازمست خمس و زکاتها بوسیله‌ی این دولت به مصرفِ شایسته‌ی مقرّره برسد, تا نیازهای جامعه‌ی اسلامی کلّا برآورده شود...

* در حج نذرِ احرام پیش از میقات بدعت است ...

* خرید , فروش و ساختنِ عروسک یا مجسّمه‌ی حیوان و یا انسان اشکالی ندارد مگر ...

* سیگار حرام است ...

...


http://www.forghan.org/infoService/?sectionPage=opinion
 

آیت الله جناتی:
شاگرد درس خارج فقه آیت اللّه العظمى بروجردى و خارج اصول امام خمینى و در نجف شاگرد آیات عظام شاهرودى، حکیم، شیرازى، حلّى، زنجانى و خویى

اعراف/170:
و کسانی که به وسیله‌ی کتاب (:قرآن) ، [خود و دیگران را از خطا] نگاهبانی می‌کنند و نماز را بر پا می‌دارند،[مصلحند]. همانا ما پاداش مصلحان را ضایع نمی‌کنیم.

(محور اصلی نظرات قرآن)


http://www.jannaati.com/
 


نمونه نظرات:
آیت الله جناتی:

* مرد بودن در مجتهدى که مورد تقلید قرار می‏گیرد شرط نیست.

* اعلم بودن مجتهد در تقلید از او شرط نیست، بلکه ... تشخیص اینکه کدام یک از آن دو مجتهد در مقام تفریع کمتر اشتباه مى‏کند تا آنکه اعلم باشد و کدام یک از آنها بیشتر تا آنکه غیر اعلم باشد، بسیار مشکل است.

* غیر مسلمانان از هر نوع و قسمى که باشند (اهل کتاب، مشرکین و ملحدین) ذاتا و از نظر جسمى و بدنى پاک هستند و اگر از چیزهایى که در نظر مسلمانان نجس مىباشند ، اجتناب کنند، نجاست عرضى هم ندارند.

* تصدى مقام قضاوت توسط زن در صورتى که شرایط آن را دارا باشد، مانعى ندارد.

* اذن پدر در ازدواج دخترى که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک مى‏کند و تحت تأثیر احساسات قرار نمى‏گیرد، شرط نیست و اختیار با خود اوست.

* پیدایش بلوغ دختر به عادت ماهانه است ...

* بیرون رفتن زن از منزل در صورتى که با حق شوهر منافات داشته باشد، باید از او اذن بگیرد وگرنه اذن او معتبر نیست ...

* عقیم کردن زن از راه جراحى و یا غیر آن جایز نیست ...

* آبستنى زن با اسپرم غیر همسر در صورتى که همسر وى عقیم و راضى باشد و این کار با ارتکاب حرام شرعى همراه نباشد، جایز میباشد ...
اگر آبستنى زن با اسپرم غیر همسر انجام پذیرد، کودک به صاحب اسپرم ملحق مى‏شود نه به همسر او، ولى مادر کودک همان است که از او متولد شده است ...

* زن می‏تواند بدون رضایت شوهر از بچه‏دار شدن خود جلوگیرى کند ولى مرد نمى‏تواند بدون رضایت زنش، او را مجبور به بچه‏دار نشدن کند ولى با رضایت او مانعى ندارد ...

* ازدواج با زنان اهل کتاب (زرتشتى، یهودى و مسیحى)، براى مسلمان مانعى ندارد

* ازدواج با زنان کتابى، چه آنکه بگونه موقت باشد و چه بگونه دائم و همیشگى، جایز است

*  دایره‏زدن در عروسى‏ها بگونه‏اى که متداول مى‏باشد، جایز است و حتى برخى از فقهاى پیشین ترک آن را مکروه دانسته‏اند و عروسى خوب آن عروسى است که شادى‏بخش و پر سر و صدا باشد، ولى مقرون به چیزهایى که در شرع مقدس اسلام حرام است، نباشد

* پولى را که زنان خواننده در عروسى‏ها مى‏گیرند، حلال است

* رقصیدن زنان براى زنان و مردان براى مردان در مجالس عروسى و مناسبات فرح و شادى اشکال ندارد

* خوش آمدن افراد از برخى آهنگ‏ها حرام نیست، زمانى حرام است که شنیدن آن از انسان به کلى سلب اختیار کند. اما اگر آهنگى که حلال است با ارتکاب فعل حرام همراه باشد، شنیدن آن حرام مى‏شود ...

* کف زدن در مجالس جشن و سخنرانى جهت تشویق و به عنوان شادى مانعى ندارد

* استعمال آلات لهوى که براى جاانداختن و پرداختن آوازهاى نیکو و مقرون به شعرهایى که داراى مضمون عالى در بعد دینى، مذهبى، عرفانى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى است، مانعى ندارد. ولى استعمال آنها در جاانداختن و پرداختن آوازهاى لهوى و شعرهایى که داراى مضمون باطل است، حرام مى‏باشد

* امروزه در حکومت اسلامى آلات لهوى از آلات مشترک به شمار مى‏آیند

* بازى کردن با آلاتى از قبیل نرد، پاسور و شطرنج در صورتى که به عنوان ورزش فکرى، تقویت بنیه ریاضى و یا سرگرمى باشد و در آن برد و باخت نباشد اشکال ندارد، حتى اگر عنوان آلت قمارى از آنها زایل نشده باشد

* مجسمه ‏سازى که امروزه به عنوان فن و هنر گرانقدر و ارزشمند به شمار مى‏آید و از انگیزه‏هاى مذموم و ناپسند و از آلودگى، شرک و قصد تشبه به خالق، مبرّا است و با تحول زمان و شرایط آن، ملاک حرمت و یا کراهت آن متحول شده، اشکال ندارد

* ذبح قربانى باید در منى‏ باشد ولى اگر نیازمندى در آنجا نباشد که از گوشت آن استفاده کند، جایز است به وسیله نایب در بلد خود و یا غیر آن در هر جا که فقیر و مستمندى باشد قربانى نماید

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:22  توسط حمیدمظاهری راد  | 

فتاوای متفاوت فقهی آیت الله صانعی

صفائيه را تقريبا همه "قم‌نشينان" مي‌شناسند؛ بيشتر هم با كوچه پس كوچه‌هايي كه در هر كدام دستكم "بيت" يكي از آيات عظام را مي‌توان سراغ گرفت. كوچه‌اي كه ما به دنبالش مي‌گرديم؛ شلوغ و پررفت‌وآمد است و از همان سر كوچه پيداست كه خانه‌اي كه درهايش باز است و پرده‌اي در آستانه‌اش آويخته شده، بيت آيت‌الله العظمي يوسف صانعي است. كفش‌ها را در‌مي‌آوريم و در كفشدان ديواري مي‌گذاريم.

زمين، موكت‌پوش است و عطر گلا‌ب همه چيز را در احاطه دارد. به استقبالمان مي‌آيند و تاكيد مي‌كنند كه وقت آيت‌الله محدود است. خود آيت‌الله اما چنان با طمأنينه و روي گشاده ما را در سالن گفت‌وگوي بيت مي‌پذيرد كه ماجراي محدوديت زمان را فراموش مي‌كنيم. براي اين پرسش و پاسخ دو سالي در ليست انتظار بوده‌ايم و آيت‌الله مي‌گويد: "اينكه چيزي نيست. گفته‌اند صبر خداوند صد سال است و شما تنها دوصدم آن را گذرانده‌ايد."
 
آيت‌الله العظمي صانعي در طول بيش از نيم قرن مطالعه و تدقيق در فقه اسلا‌مي، با فتاواي نوگرايانه‌و قرائت‌هاي نوينش از فقه اسلا‌مي، جايگاه ويژه‌اي را در ميان مراجع عظام به خود اختصاص داده و همواره مرجع پرسش‌هاي منتقدانه در حوزه دين و فقاهت بوده است. 

ايشان همچنين در باب حقوق زنان نيز يكي از نوانديش‌ترين علماي عظام به شمار مي‌رود. خود نيز تاكيد مي‌كند: "كساني به ما حمله مي‌كنند كه شما هر روز يك راي داريد و راست هم مي‌گويند چون ما امسال يك رساله چاپ مي‌كنيم و سال ديگر چيزهاي تازه‌اي به آن اضافه مي‌كنيم و اين نشانه تحقيق بيشتر است و نه نعوذبالله، نشانه سهونگري."
 
سالن گفت‌وگو گرم است و ما درست در روزهايي كه مناطق گسترده‌اي از كشور با قطع گاز درگيرند ميهمان بيت آيت‌الله هستيم كه مي‌خندد و مي‌گويد: "گفته‌اند خانه‌ها را براي جلوگيري از سرما دوگانه‌سوز كنيد و حالا‌ هم ما دنبال چند بخاري نفتي هستيم. البته گاز اينجا را كه نمي‌توانند قطع كنند. مگر مي‌شود؟ نه در اينجا گاز قطع مي‌شود و نه در شمال شهر پايتخت. بهرحال اينجا در قم، شبه رشوه اي به ما مي دهند ديگر. قطع گاز مال جنوب شهر است. به قول يكي از ائمه كه گفته‌اند گناه نكنيد تا اوضاع خوب شود، به جاي فشارآوردن به مسوولين بايد گناه نكرد تا كارها ان‌شاءالله خودش درست ‌شود!"
 
آيت‌الله العظمي صانعي با چهره گشاده و مطايبه بحث را پيش مي‌برد و پرسش‌هاي ما را كه عمدتا در حوزه مسائل زنان طراحي شده‌اند جواب مي‌دهد اما در رويارويي با بعضي پرسش‌هاي اساسي صراحتا اعلا‌م مي‌كند كه از پاسخ دادن معذور است. در برابر فلا‌ش‌هاي پي در پي دوربين عكاسي صبور است و در قبال حساسيت‌هاي عكاس مي‌گويد: "اگر دشمني داشتيد همان‌طور عكس مي‌گرفتيد؛ پيامبر هم نمونه واقعي نظم و آراستگي بودند و مي‌فرمودند وقتي نزد برادران مسلمانتان مي‌رويد نبايد اشمئزاز ايجاد كنيد؛ برخلا‌ف بعضي مسلمانان ناآگاه كه مي‌گويند بايد نامرتب بنماييد تا يك مسلمان واقعي باشيد.>!! ‌ با وجود شكيبايي و همراهي آيت الله اما متن گفت و گوي دوساعته ما از تيغ تغييرات اساسيِ مشاوران ايشان در امان نمي ماند و بسياري از اظهار نظرها و حتي مطايبات آيت الله صانعي بنا به <صلا‌حديد> از نسخه نهايي خارج مي شود."

حضرت آيت‌الله در جريان هستيد كه اخيرا مباحثي درباره تغيير بعضي قوانين مربوط به زنان مطرح شد و حتي موضوع به مجلس هم رسيد. با توجه به نظرات متفاوت جنابعالي به عنوان مرجع تقليد عده كثيري از شيعيان، در باب حقوق زنان، خدمتتان رسيده‌ايم تا مروري بر نظريات شما در اين باب داشته باشيم و بحث را با نگاهي اجمالي به مساله نابرابري ديه زنان و مردان آغاز كنيم. ‌

اعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسم‌الله الرحمن الرحيم. البته بحث تفصيلي ديه زن و برابري آن با ديه مرد در جزوه‌هاي فقه و زندگي آمده است. اما به طور اجمال از اين قرار است.

اولا‌ تفاوت ميان ديه زن و مرد بر خلا‌ف اصول و قواعد اسلا‌مي است كه بر برابري همه انسان‌ها اعم از زن و مرد و سياه و سفيد، عرب و عجم در تمامي حقوق و امتيازات دلا‌لت دارد چرا كه در منشأ خلقت و آفرينش يكسان‌اند و همه انسان آفريده شده اند «ياايها الناس انا خلقناكم من ذكر وأنثي> و به عنوان <بني آدم» گرامي داشته شده‌اند "لقد كرمنا بني آدم" و زن نيز همانند مرد خلق شده يعني طينت و سرشت او از همان چيزي است كه مرد از اوست. "يا أيها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده وخلق منها زوجها" و اين اصول و قواعد چنانكه مشاهده نموديد نص صريح قرآن كريم است كه نيازمند تفسير و توجيه و تأويل نيست و در مقابل آن اسرائيلياتي است كه زن را در منشأ خلقت و سرشت متمايز از مرد مي‌داند و معتقد است كه زن پس مانده و اضافي است و يا براي خدمت به مرد آفريده شده كه بر خلا‌ف قرآن كريم و باطل است كه با كمال تأسف گاهي در كلمات بزرگان ما نيز اين نگرش و يا آثار آن يافت مي‌شود. ‌

ثانيا با پذيرش اين اصل محكم و غيرقابل خدشه هر سخن يا قانوني كه در تعارض و تقابل با آن قرار گيرد و بر خلا‌ف آن باشد بنا بر فرمايش معصومين (عليهم السلا‌م) مطرود خواهد بود مگر آن كه اين تفاوت با دليل قطعي و قابل توجيه ثابت گردد مانند قانون ارث فرزند پسر كه به صراحت قرآن مجيد كه دو برابر ارث دختر است "‌للذكر مثل حظ الا‌نثيين"‌و با اينكه مستند به خود قرآن كريم بوده در عين حال باز مي‌بينيم به دليل اهميت آن با اعتبارات عرفي از جانب ائمه معصومين(عليهم السلا‌م) توجيه شده است به نحوي كه باز با عدالت و اصول مسلمه اسلا‌مي موافق گشته است. ‌

‌ علا‌وه بر آنكه آنچه در قرآن كريم در قصاص و ديات مورد توجه قرار گرفته حرمت نفس انساني و جان اوست <من قتل نفسا بغير نفس أو فساد> و يا <من قتل مظلوما> و <و من قتل مؤمنا> و تفاوت و تمايز ميان جان زن و جان مرد مخالف اين بخش از آيات قرآن كريم نيز هست. ‌

ثالثا روح تربيت و فرهنگ اسلا‌مي نيز دليل ديگري بر برابري زن و مرد در تمام اموري است كه به نفس و جان او مربوط است و نوعي احترام و ارزشگذاري بر او محسوب مي‌شود. در نتيجه اصل و قاعده و دليل همه حكايت از برابري ديه زن و مرد دارد و هر سخني در برابر آن محتاج به اقامه دلا‌يل بسيار محكم است كه بتواند در مقابل چنين دلا‌يلي مقاومت كند و بر آن تبصره بزند و اكتفا به چند روايت مخدوش كه داراي اشكالات فراوان است كه درجاي خود ذكر شده و يا تكيه بر بعضي اعتبارات و تحليل‌ها در مباحث فقهي كه جاي اقامه و حجت و استنباط از دلايل و اصول است، نمي‌تواند مستمسك و مستند صحيحي براي ما در نسبت دادن اين حكم به اسلا‌م و فقه باشد. ‌

توجيهاتي هم در اين زمينه وجود دارد كه بر نان‌آوربودن مردان و مسووليت آنها در اداره زندگي تاكيد دارند و اين موضوع را دليل نابرابري ديه مي‌دانند. البته اين حكم كلي در جامعه امروز موارد نقض بي‌شماري دارد و ما زنان زيادي را داريم كه سرپرست و اداره‌كننده اصلي خانوار هستند. ‌

اوايل انقلا‌ب اين بحث ديه زن و مرد مطرح شد. اين تحليل كه "زن نان آور نيست" و در مقابل "مرد نان آور است" اول بار از سوي شهيد بهشتي (قدس سره) مطرح شد و البته در آن شرايط كه ايشان با تمام فضل و به دليل نبود فرصت، در بحث فقهي آن وارد نشدند و طبق مبناي معروف پاسخ مي‌دادند توجيه مناسبي بود. ‌

اما بعد از طرح مسائل جديدي مانند شطرنج و معادن زيرزميني توسط امام (سلا‌م‌الله عليه) باب جديدي در فقه باز شد كه اگر ايشان و بزرگاني نظير شهيد مطهري امروز حضور داشتند ديگر خودشان هم چنين تحليلي را تمام نمي‌دانستند. تحليلي كه موارد نقض بي‌شماري براي آن وجود دارد مثل همين زنان شاغل در كنار مردان بيكار و زمينگير و يا كودكي كه تازه متولد شده. ضمن اينكه بحث ديه ارتباطي با مسأله نان آوري و نان‌خوري ندارد و اثري از اين تحليل را هم در روايات نمي‌يابيم چرا كه ديه مربوط به جان آدمي است و جبراني براي خسارتي است كه بر آن وارد گرديده است و همانگونه كه گفتم اساسا فقه جاي اقامه دليل و حجت است و با چنين تحليل‌هايي نمي‌توان حكم شرعي استنباط نمود. ‌

آيا در باب ديه نابرابر زن و مرد چالشي هم در طول تاريخ اسلا‌م وجود داشته ؟ ‌
اتفاقا يكي از مواردي كه نظريه ما را تاييد مي‌كند همين است كه چرا هيچ توجيهي در خصوص تفاوت ديه زن و مرد از ائمه وجود ندارد با اين كه درخصوص تفاوت ارث زن و مرد كه در آيات قرآن كريم وارد شده سوالا‌تي از ناحيه دوستان ودشمنان مطرح شده و ائمه (عليهم‌السلا‌م) هم با كمال بردباري پاسخ گفته اند. آيا مسأله ديه اين اندازه روشن بوده است؟ و تنها سوال و جواب موجود در روايات مربوط به صورتي است كه زني مردي را كشته كه زن را مي‌كشند و چيزي به مرد نمي‌دهند و در صورت عكس آن نصف خون‌بها را به مرد مي‌دهند كه تازه در آنجا هم روايات معارض وجود دارد. با آنكه مسأله ديه و خون بها به دليل وجود نداشتن آن در قرآن كريم و ارتباط وسيعش با حوزه اجتماع و مسائل اجتماعي بستري به مراتب چالش‌زاتر از مسأله ارث است كه در عين حال مورد سوال و جواب در روايات قرار نگرفته است. بنابراين ما بايد آنقدر اين مساله را تكرار كنيم و در باب آن بحث كنيم كه ديه زن برابر ديه مرد است تا ان‌شاءالله به صورت قانون تصويب بشود. ‌

همين مساله نابرابري ديه حتي در مورد جراحات زن و مرد هم وجود دارد و اين هم يكي از مواردي است كه به نظر مي‌رسد بايد در آن بازنگري شود.

بله. در باب جراحت‌ها هم اين تفاوت وجود دارد. يعني ديه تا ثلث برابر است و در مازاد بر آن، ديه زن نصف ديه مرد است و بسيار مشكل است كه بپذيريم كه چشم و گوش زن و مرد با يكديگر متفاوت است و نسبت دادن چنين قوانين به خداوند با آنكه منشأ آن برداشت ما از كتاب و سنت است كه در برابر آن برداشت‌هاي ديگري نيز وجود دارد اگر به معني تمسك به حجت شرعي باشد مانعي ندارد همانگونه كه فقهاي زيادي چنين برداشت كرده‌اند و معذور و مأجور‌ند اما اگر به وسيله‌اي جهت تكفير ديگران و نظريات ديگر تبديل شود خطاست چرا كه در فقه شيعه آرا و نظرات فقيهان براي فقيه ديگر هيچ اعتباري ندارد و اجماع در شيعه معمولا‌ دليلي جدلي است كه در مقابل اهل سنت و در كتاب‌هايي نظير خلا‌ف شيخ طوسي به آن تمسك شده است و جالب آنكه ايشان در مساله‌اي مانند قضاوت زن كه مي‌گويد زن نمي‌تواند قاضي شود و قضاوت مختص مردان است به دلا‌يلي غير از اجماع تمسك نكرده است. به هر حال بايد به گونه‌اي دين و احكام اسلا‌مي را بيان كرد كه هم قابل فهم باشد و هم قابل پذيرش و باور و ايمان كه اين از معاني سهولت دين است. چرا كه از امتيازات اسلا‌م اين است كه دين سهولت است يعني قوانين آن قابل پذيرش است. مردم بايد باور كنند كه اين قانون، قانون خداست. بنابراين اگر ما برداشتي كرديم و عده‌‌اي آن را باور نكردند نمي‌توانيم تكفيرشان كنيم بلكه بايد برگرديم و در برداشت خود تجديد نظر كنيم. چرا كه دانش به افراد ارتباط ندارد. دانش به دانش ارتباط دارد. به هر حال اسلا‌م دين سهولت است و مردم بايد باورشان بيايد به قوانين اسلا‌مي. ‌

اگر اسلا‌م دين سهولت است و قوانين بايد بتوانند مردم را قانع كنند، پس شما جواب نيمي از جامعه را كه بر ضرورت بازنگري در قوانين منبعث از اسلا‌م تاكيد دارند و مثلا‌ در بحث ممنوعيت قضاوت زنان يا در باب ازدواج مجدد مردان به اقناع نرسيده‌اند را چطور مي‌دهيد؟ ‌

ببينيد سهولت دين به معناي آسان وقابل پذيرش و عمل بودن آن است وخب اگر قانوني اين قابليت را نداشت نيازمند بازنگري است. پس اگر من كه وارد احكام اسلا‌م شدم و قانونگذار شدم حكمي دادم كه براي توده مردم قابل پذيرش نيست يا براي آنهايي كه ذي‌سهم هستند قابل پذيرش نيست؛ بايد در آن بازنگري كنم. نظير همين لا‌يحه تعدد زوجات كه در آن آمده است كه اگر مرد داراي تمكن مالي است و از نظر مالي مي‌تواند عدالت را ميان همسران خويش رعايت كند مي‌تواند بدون رضايت همسر اول، همسري ديگر اختيار نمايد كه به نظر بنده چنين رفتاري با همسر خلا‌ف معاشرت به معروفي است كه در قرآن كريم به آن امر شده است مگر در جايي كه رسم و فرهنگ مردم به گونه‌اي است كه زن از اين عمل اذيت نشده و مي‌داند كه هوو برايش خواهد آمد؛ اما در جايي كه زن اين عمل را توهين و تحقير براي خود مي‌داند به گونه‌اي كه دست به خودكشي مي‌زند چگونه مي‌شود چنين حكمي را داد و چنين قانوني را تصويب كرد قانوني كه به متلا‌شي‌شدن بنيان خانه و بر هم خوردن آرامش زندگي‌ها و بي‌سرپرست‌شدن كودكان خواهد انجاميد و مسووليت آن هم با همين حكمي است كه بنده و جنابعالي داده‌ايم. يا همين مسأله خون‌بها كه در دنياي امروز به چالشي عظيم براي قوانين و احكام اسلا‌مي تبديل شده است و دنيا دارد به آن اشكال مي‌كند. حالا‌ در مواجهه با اين مسائل چه بايد كرد و چه راهكاري براي برون رفت از اين مسائل بايد انديشيد؟ آيا با اين پاسخ كه <به كسي ربطي ندارد> مي‌توان مسأله را حل نمود؟ ما يك چيزي را برداشت كرده‌ايم كه قابل پذيرش نيست. نبايد اگر كسي به ما اشكال كرد برداشتمان را به خدا نسبت بدهيم. خدا كه با كسي قوم و خويش نيست. گفتند يك شخصي رفت مسجد خواست از خودش تعريف كند، گفت من پسر خواهر خدا هستم و مردم هم به او احترام گذاشتند. آخر شب شد گفت من جا ندارم كجا بمانم؟ يك مستمع زرنگي جواب داد: "خوب برو خانه دايي‌ات بخواب" ‌
(خنده جمع)

راهكار حضرتعالي براي خروج از اين بن‌بست چيست؟ ‌

براي حل اين مسائل مي‌توانيم با استفاده از روش‌هاي فقهي و به قول حضرت امام (سلا‌م‌الله عليه) فقه جواهري، اسلا‌م را از اين بن بست پيش آمده كه حاصل آرا و انديشه‌هاي مجتهدان بزرگوار سابق (قدس‌الله اسرارهم) است بيرون بياوريم و مانند مقدس اردبيلي (رحمه‌الله عليه) از قواعدي نظير سهولت و نفي حرج و با توجه كامل به كتاب و سنت بهره‌گيري كنيم و قانوني قابل پذيرش به مردم ارائه نماييم...

حضرت آيت‌الله سوال مشخص من اين است: جنابعالي قبول داريد كه قوانين موجود در حوزه زنان از معيار سهولت برخوردار نيست و گروه بزرگي از زنان نسبت به اين قوانين نقد دارند؟ ‌

نسبت به كدام قوانين نقد دارند؟ ‌

نسبت به قوانين موجود در زمينه ديه، ارث، طلا‌ق، قضاوت، حضانت و... از آنجا كه قوانين ما از فقه اسلا‌مي گرفته مي‌شود و شما هم مي‌فرماييد هرگز در فقه شيعه به بن‌بست نرسيده‌ايد، پس چطور است كه تا به حال همراهي و يا اجماعي مثلا‌ در ميان مراجع عظام براي بازنگري در اين قوانين انجام نشده؟ ‌

اينجانب حدود 15 سال پيش به بعضي از بزرگان گفته‌ام در قانون اساسي طبق اصل چهارم كه مترقي‌ترين اصل براي اسلا‌مي كردن قوانين است بر مسأله موازين و متدهاي فقهي تأكيد شده كه راه اصلي براي خروج از اين بن بست‌هاست. به اين معني كه اگر فقيهي مانند "ابن جنيد" هزار و صد سال قبل مي‌گويد زن از همه اموال منقول و غير منقول شوهر ارث مي‌برد و يا فقيه عارفي نظير <حاج آقا رحيم ارباب> براي زن حق‌الا‌رث از همه اموال شوهر قائل است و نمايندگان مجلس بر اين اساس قانوني را تصويب كردند كه به‌نفع همه مردم و جمعيت زنان جامعه است فقهاي شوراي نگهبان نبايد آن را به دليل مخالف با شرع رد كنند چرا كه اين نظريه بر اساس موازين اسلا‌مي صادر شده و فقيهي آن را بر اساس موازين استنباط نموده و به آن فتوا داده است. يا مسأله ازدواج مرد با اجازه همسر اول كه بر اساس متد اسلا‌مي صادر شده است و يا مسائل ديگري كه در خصوص احكام و حقوق زنان مانند قضاوت زن،‌حضانت و... كه ما آن را حل كرده‌ايم،‌با اين روال نيازي به اجماع فقها در رابطه با مساله قانونگذاري نيست و روشن است كه موازين اسلا‌مي كه در قانون اساسي آمده فراتر از فتواست چرا كه در صورت اختلا‌ف فتوا و يا فوت صاحب فتوا و يا تغيير فتوا هيچ خللي در نظام قانوني جامعه پيش نخواهد آمد اما در غير اين صورت با مشكلا‌ت فراواني روبه رو خواهيم بود. چنانكه الا‌ن هم هستيم. اين حرف‌ها را گفته‌ام. خب اين سخنان را هم ما بارها گفته‌ايم و بزرگان هم شنيده‌اند به هر حال خودشان صلا‌ح نميبينند و من هم نميگويم مقصرند اما راه را براي شما عرض مي‌كنم.

شايد من متوجه نمي‌شوم. از يك طرف در مواردي مثل لباس ورزشي زنان و اساسا حضور زنان در مجامع ورزشي جهاني يا درباره ورود زنان به استاديوم‌ها گفته مي‌شود كه آيات عظام بايد نظر نهايي را بدهند و از طرف ديگر حضرتعالي به عنوان يك مرجع مجتهد نظريه‌پرداز مي‌فرماييد كه علما درباره قوانين منبعث از فقه تنها راهكارها را ارائه مي‌دهند؟

ما فقط فتوا مي‌دهيم. قانون را كه ما نمي‌نويسيم. من نمي‌دانم اطلا‌عات حقوقي شما در چه حدي است؟ البته مقاله‌هايتان را در روزنامه مي‌خوانم ‌

شما بفرماييد بنده اگر متوجه نشوم حتما مي‌پرسم. ‌

بله اين خيلي هم خوب است. ببينيد در فقه ما هست كه حاكم بر مبناي فقهي خودش حكم مي‌كند و از نظر دليلي شما يا قبول مي‌كنيد اسلا‌م نظام حكومتي دارد و يا نه. مامي‌گوييم اسلا‌م نظام حكومتي دارد. پس محكمه و قوه مجريه و مقننه مي‌خواهيم و اين هم يعني حكومت. پس متد فقهي را بايد در نظر گرفت نه فتاواي مختلف را. هم قانون اساسي چنين مي‌گويد و هم اگر غير از اين باشد اصلا‌ نمي‌شود مملكت را اداره كرد. ‌

شما مي‌فرماييد زن و مرد در دين اسلا‌م برابرند و جايگاه زن در قرآن جايگاه والا‌يي است ولي در عمل، من به عنوان يك زن مدام با تضييع حقوقم در قوانين نوشته شده بر اساس اسلا‌م رو به رو مي‌شوم... ‌

شما بفرماييد كه در كجا مشكل وجود دارد تا ما حل كنيم. به هر حال اين مشكل، مشكل شماست و شما بهتر مي‌دانيد.

عرض كردم خدمتتان قبلا‌.... ‌

ما در بسياري از مسائل مانند ديه گفته‌ايم حتي بالا‌تر از آن ما مي‌گوييم زن مي‌تواند امام جمعه و امام جماعت و ولي فقيه بشود. شما ديگر چه مي‌خواهيد؟ اما اين وظيفه قانونگذار است كه بر اين اساس قانون وضع كند و اگر قانونگذار دلش نخواست كه اين قوانين را وضع كند، در آن صورت مقصر ما نيستيم.

پس نقش مراجع عظام درانطباق قوانين با موازين اسلا‌م كه شما مي‌فرماييد جانبدار زن هستند چيست؟ ‌

لا‌ اله الا‌ الله.... مرجع تقليد فتوا مي‌دهد. هر فرد هم در حوزه فردي تا به قانون نرسيده است، فتواي مرجع تقليد خود را عمل مي‌كند... ‌

به نظر شما الا‌ن ضرورت تغيير در قوانين وجود دارد يا ندارد؟ ‌

بله وجود دارد. لا‌زمه اين تغيير هم در درجه اول آزادي مراجع تقليد (حفظهم الله) در فتوا است كه فقه شيعه بر اين آزادي استوار است اما ميان قانون و فتوا تفاوت وجود دارد چرا كه فقيه برداشت خود را از فقه بيان مي‌كند و اين قانونگذار است كه بايد با رعايت مصالح بر اساس فتوا قانون بنويسد و آنچه در نظر فقيه مطرح است دلا‌يل اعم از كتاب و سنت و عقل است كه بر اساس متدهاي فقهي استنباط خود را از آن بيان مي‌كند اما قانونگذار بايد از ميان اين فتاوا آنچه را كه نفع اجتماع و مردم در آن است به عنوان قانون بنويسد. حالا‌ شما برويد ببينيد ازنظر آقايان چه چيزبراي جامعه انفع است. من نمي‌دانم. خودشان مي‌دانند.

در ادامه بحث جايگاه والا‌ي زنان در اسلا‌م و قرآن سوال ديگري هم دارم كه مربوط به سوره نساء است كه گويا توصيه‌اي در اين سوره به مردان شده است كه زنانتان را بزنيد!

(سر تكان مي‌دهد) آنچه در اين سوره راجع به زدن زنان وجود دارد همان گونه كه امام باقر (عليه السلا‌م) فرموده است زدن با چوب مسواك است. شما مكه مشرف شده‌ايد؟ ‌

خير. ‌

خدا قسمت كند. اين چوب در مكه وجود دارد. چوبي است كوچكتر از همين خودكاري كه در دست من و شما است و اين توصيه هم به نظر بيشتر به شوخي و ايجاد الفت شبيه است تا زدن به معني تازيانه زدن. ‌

يعني چه ؟ اصلا‌ با هر وسيله‌اي چرا بايد زن را بزنيم و بعد هم عده‌اي بيايند تفسير كنند كه مثلا‌ جوري زده شود كه جاي كبودي نماند و... ‌

حالا‌ من مي‌گويم خدمتتان. آخر شما صبر كنيد. اين قدر عجله نكنيد... ببينيد اصلا‌ زدن مطرح نيست. گفته شده كه بعد از موعظه و پشت كردن به زن، از دري ديگر وارد شويد و زدن در اينجا آنگونه كه تصور شده نيست. چرا كه بايد به گونه‌اي باشد كه نه خون بيايد و نه سرخ شود كه بايد پرسيد اين اصلا‌ چگونه زدني است؟

به نظر شما اگر امام خميني(ره) امروز در قيد حيات بودند با تغيير در قوانين مربوط به زنان موافقت مي‌كردند؟ ‌

به نظر من اگر امام (سلا‌م‌الله عليه) بود با توجه به هوش سرشار و دانش عميق و عشق و دلسوزي وافري كه نسبت به اسلا‌م داشتند كه براي آن از همه چيز گذشتند و حاضر به تبعيد و تحمل زندان شدند، بي‌ترديد با هر آنچه كه در خصوص تغيير قوانين در جهت حل معضل و رفع مشكل مردم و بيشتركردن علا‌قه مردم به اسلا‌م و كارآمد نشان‌دادن احكام اسلا‌مي نوشته مي‌شد، ولو با نظر فقهي شخص ايشان موافق نبود، مخالفتي نداشت چرا كه ايشان اسلا‌م خواه واقعي بود و بارها در زمان خود ايشان اتفاق افتاد كه جهت خروج از بن بست و حل مشكل، نظرات فقهي ديگر بزرگان را در تغيير قوانين پذيرا بود و اينجانب هم در برخي مواقع كه مشكلا‌تي پيش مي‌آمد و به ايشان نامه مي‌نوشتم با توجه به عنايت و لطف ويژه‌اي كه به بنده داشت مي‌پذيرفتند و دستور عمل مي‌دادند و اين معني را در تعريف‌هايي كه فرموده‌اند مي‌توانيد ببينيد. امام همه چيزش را براي اسلا‌م داد. ايشان به غيراز كساني هست كه اسلام برايشان تماما منفعت بوده است.

نظر حضرتعالي درباره احكامي مثل پرتاب از كوه يا قطع عضو يا سنگسار كه اخيرا صادر شده است چيست؟ ‌

خارج نشويد از بحث. من نمي‌توانم جواب بدهم.

اين فقط يك سوال است در حوزه بازنگري بر قوانين كه قبلا‌ نظر مثبت خودتان را درباره آن داده‌ايد و مي‌فرماييد اگر امام هم بودند نظرشان موافق بود. حالا‌ من در ادامه همين بحث سوال دارم. خارج نيست. ‌

چيزي نگوييد كه من نتوانم جوابش را بدهم.

من براي نمونه درباره اجراي مجازات سنگسار بايد از شما جواب بگيرم. اين خارج از بحث نيست. آيا اين نوع مجازات‌ها منسوخ نشده؟

خير منسوخ نشده و همانگونه كه بارها گفته‌ام ولي گوش شنوايي وجود ندارد و فرياد ما نيز به جايي نمي‌رسد ايجاد تغييرات در قانون مجازات اسلا‌مي ضروري است اما نه به دليل نسخ، بلكه بر همان مبنايي كه ميرزاي قمي(ره) فرموده كه حدود تنها اختصاص به زمان حضور امام معصوم (عليه‌السلا‌م) دارد كه از چند و چون آن آگاه است اما در زمان غيبت، تنها راهكار مقابله با جرائم در بخش مجازات‌ها تكيه بر تعزيزات است كه در آن مجلس مي‌تواند با استفاده از كارشناسان روانشناس و جامعه‌شناس و رعايت تناسب بين جرم و جزا، مجازات‌ها را معين كند. شيوه‌اي كه در همه دنيا اعمال مي‌شود و در كاهش جرم هم تاثيرگذار است.

حدود را كه مي‌فرماييد شامل اعدام هم هست؟

بله. در بخش تعزيرات اعدام هم وجود دارد، به‌عنوان مثال كساني كه با وارد كردن مواد مخدر و ترويج آن باعث ايجاد فساد شده و جوانان را از راه به در مي‌كنند؛ چنين افرادي به دليل ايجاد فساد مستحق اعدامند و اينكه اعدام موثر نيست هم سخن صحيحي نيست. ‌

پس پرتاب از كوه يا سنگسار كه الا‌ن انجام مي‌شود در زمان غيبت امام (ع) مجاز نيست؟ ‌

طبق مبناي ميرزاي قمي مجاز نيست و از طرف ديگر هم طبق آيين دادرسي اثبات اموري كه منجر به اجراي چنين مجازات‌هايي شود بسيار مشكل است چرا كه اقامه شهادت توسط افراد متدين و معتدلي كه از نگاه به صحنه وقوع چنين جرائمي پرهيز مي‌كنند قابل تحقق نيست و تنها راه آن، چهار مرتبه اقرار خود فرد آن هم اقراري كه از روي وجدان ديني و متأثر از ايمان به قيامت و فرار از عذاب آخرتي باشد و چنين افرادي بسيار نادرند هرچند در زمان ائمه گاهي اتفاق مي‌افتاده و در روايات مذكور است كه در آن صورت هم محكمه مي‌تواند او را عفو كند. ‌

حتي اگر حكمش سنگسار باشد؟ ‌ 

هر چه مي‌خواهد باشد. در صورت اثبات، به‌وسيله چنين اقراري كه از روي وجدان باشد نه دوز و كلك، قابل بخشش است. ‌

خب اين هم كه چندان قابل تشخيص نيست و لا‌بد به علم قاضي بستگي دارد. ‌

بله نمي‌شود. هنوز فرهنگ بشر آنقدر بالا‌ نرفته كه مجرم آزادانه بيايد اقرار كند و برخلا‌ف آنچه كه در آيين دادرسي در مورد حجيت علم قاضي آمده است ما علم قاضي را در اين بخش از حدود حجت نمي‌دانيم، چگونه حجت باشد و حال آنكه به حسب طبع با اقرار دو مرتبه يا سه مرتبه با شرايط ذكر شده موجب علم مي‌شود ولي در عين حال بايد اقرار مرتبه چهارم هم باشد تا حد جاري شود، پس معلوم مي‌شود كه علم قاضي و حاكم در حدود،‌حجت نيست و براي اطمينان زيادتر به اين معني بايد به روايتي كه در مورد اقرار زني در نزد امير مؤمنان در كتب روايي ما وارد شده كه شاهد محكمي است بر عدم حجيت علم قاضي در حدود، توجه نمود؛ چرا كه در اين داستان با آنكه با يك يا دو مرتبه اقرار براي قاضي علم حاصل مي‌شود، اما حضرت چهار مرتبه اقرار را لا‌زم دانست و علا‌وه بر آنكه بعد از دستور به تحقيق در مورد عقل زن و سلا‌متي او در هر مرتبه هيچ اقدام تأميني انجام نداد بلكه بعد از اطلا‌ع از حامله بودن زن به او فرمود برو تا وضع حمل كني و بعد از وضع حمل كه زن دوباره نزد حضرت آمد به او فرمود برو تا بچه‌ات بزرگ شود و راه و چاه را ياد بگيرد و بعد از آنكه از محضر امام خارج شد فردي به دليل ناآگاهي ـ كه متأسفانه عاملي از عوامل بدبختي‌ها است ـ ضمانت كرد كه از فرزند زن نگهداري مي‌كند زماني كه به محضر حضرت برگشتند با صورت برافروخته و چشمان غضبناك امام روبه‌رو شد؛ چرا كه حضرت مقصودش از آن كار اين بود كه فرد از اجراي حد بر خودش آن هم بعد از ثبوت در محكمه منصرف شود و برود و برنگردد.


حال با توجه به اين روايت كه عمل حضرت را نشان مي‌دهد آيا مي‌توان گفت حضرت با سه بار اقرار علم و يقين پيدا نكرده؟ يا اينكه با توجه به يقين به وقوع جرم مي‌فرمودند برو كه دليل بر عدم حجت علم قاضي در حدود است و يا با شهادت سه نفر عادل كه ترديدي در عدالتشان نيست اجراي حد جايز نيست با آنكه برحسب عادت چنين شهادتي علم آور است بلكه در مقابل براي جلوگيري از تضييع آبروي ديگران سه شاهدي كه شاهد چهارمشان به هر دليل مانند ترافيك و يا تمام شدن سهميه بنزين تأخير كرده و يا نيامده است را شلا‌ق مي‌زنند. ببينيد تفاوت اين حكم را با رفتاري كه ما انجام مي‌دهيم و نوار مي‌گذاريم، ضبط مي‌كنيم و با شنود تلفني و هزار بازي ديگر زمينه اجراي حد را فراهم مي‌كنيم. ‌

دقيقا برعكس تعجيلي كه امروز در اجراي چنين احكامي مي‌شود. ‌

البته من اين نقد شما را قبول ندارم. چون آنچه كه شما مي‌گوييد جوابش اين است كه "ليس في الحدود نظره ساعه." يعني بعد از اثبات حدود به آن طريقي كه بيان شد معطل‌كردن آن صحيح نيست. پس نمي‌توان با بخشنامه جلوي اجرا را گرفت چنانكه در خصوص مجازات سنگسار گفته شده به قاضي مي‌گوييم اجرا نكند اصولا‌ نمي‌توان گفت چنين راهي صحيح است يعني بعد از قانوني كردن مساله، ديگر معطل‌كردن اجرا جايز نيست بلكه راه ثبوت را مي‌توان منحصر كرد. ‌

پس اينكه حكم سنگساري صادر مي‌شود و بعد گفته مي‌شود كه بخشنامه صادر كرده‌اند كه حكم اجرا نشود با موازين اسلا‌م سازگاري ندارد؟ ‌

به نظر من اين كار با موازين فقهي نمي‌خواند چرا كه قانونش وجود دارد و لذا بايد مشكل را ريشه‌اي حل كرد و راه چاره اين مشكل تغيير در آيين دادرسي و انحصار ادله اثبات در همان دو راه كه تحققش مشكل است خواهد بود و يا برحسب نظريه ميرزاي قمي قانوني وضع شود كه حدود مربوط به زمان غيبت نيست و در زمان غيبت بايد به تعزير اكتفا كرد و اين راه حل با قانون اساسي كه موازين اسلا‌مي را مطرح مي‌كند سازگار است، نمي‌دانم چرا برخي اصرار دارند گره‌اي را كه مي‌توان با دست باز نمود با دندان باز كنند اين شيوه كه با بخشنامه جلوي اجراي قانون گرفته شود علا‌وه بر آنكه خلا‌ف دموكراسي و منطق قانونگذاري در دنياي امروز است، راه حلي اساسي نيست.

در فرمايشاتتان به ضرورت بازنگري در قوانين اشاره كرديد. با توجه به اينكه در شرايط حاضر موضوع تعامل با جهان هم براي تمام كشورها بسيار اهميت پيدا كرده و ما هم به هر حال بايد بتوانيم در حوزه حقوق بين‌الملل و با توجه به رويكرد جهان امروز به موضوع حقوق بشر پاسخگو باشيم؛ درباره جايگزيني مجازات‌هايي مثل اعدام كه خشن توصيف شده، چه نظري داريد؟ ‌

اعدام خشن است نه قصاص. ‌

موضوع، انجام عمل اعدام است. ‌

خير. اعدام در همه موارد خشن و زشت نيست برعكس در برخي موارد مانند قصاص هيچ خشونتي نداشته بلكه از زيباترين دستورات و قوانين اسلا‌م است كه اگر دو قانون اسلا‌م را زيبا فرض كنيم يكي همين قانون قصاص است و اگر يكي باشد همين قانون است و اين را بنده با تمام وجود يافته‌ام و تك تك سلول‌هاي بدنم به آن گواهي مي‌دهد با اين توضيح كه اگر قتل عمدي صورت گرفت قرآن كريم با آيه <و لكم في القصاص حياهِ يا أولي الا‌لباب> سه دسته را در اين باب مسوول دانسته است. ‌


يكم: اوليا، دوم: حكومت و سوم: مردم. در اين قانون آنچه بر آن تأكيد شده حق حيات اجتماع و آزادي آن است كه اسلا‌م با وضع اين حكم هم حق صاحبان خون را حفظ كرده و هم پاي حكومت را در جهت حفظ حقوق مردم به ميان كشيده است و تا آنجا كه توانسته كمتر در حدود آزادي بشر دخالت نموده و كمتر به سلب آن اقدام كرده كه خود امتيازي براي قانون اسلا‌م در مقابل برخي ممالك غربي است؛ به عنوان نمونه، حكم قاتل را قتل يا زندان معين نكرده بلكه به اولياي دم حق انتخاب داده است كه يا مقابله به مثل كنند و يا ديه وخسارت بگيرند و يا عفو نمايند و در عين حال حق اذيت و آزار و شكنجه قاتل را به آنها نداده است و حكومت نيز مسوول مراقبت از حقوق قاتل و مقتول و اولياي دم است و آنانكه مي‌گويند مجازات قاتل به عنوان قصاص خشونت است بايد توجه كنند كه عمل فرد قاتل خشونت است كه عواطف كساني كه عزيزشان را به قتل رسانده جريحه دار كرده و حق بزرگي از آنان را پايمال نموده است، البته خداوند در كنار اين حق براي صاحبان خون و اولياي دم به آنان سفارش نموده و آنان را به عفو و گذشت با قدرت ترغيب نموده است تا حقوق همه حفظ شود. ‌

به نظر شما انجام مجازات اعدام باعث ترويج خشونت نمي‌شود؟ ‌

نخير. اينكه مي‌گويند خشونت دارد بايد توجه كنيد كه اتفاقا كار آن قاتل است كه خشونت است. به هر حال ما بايد پاسخگوي عاطفه كسي باشيم كه عزيزش را كشته‌اند. چون او هم انسان است و حق دارد. شما مي‌گوييد ترويج خشونت است؟ من مي‌گويم بياييد در جامعه كار فرهنگي كنيد تا مردم بيشتر تمايل به بخشش داشته باشند. كجاي اين خشونت است؟ خسته شديم ما... ‌

حضرت آيت‌الله صانعي من سوالا‌ت ديگري هم دارم و عذر مي‌خواهم كه خسته شديد ولي به هر حال ما هم تا قم آمده‌ايم كه جواب سوالا‌تمان را از شما بگيريم. درباره پوشش زنان و نوع حجاب آنها حتما در جريان هستيد كه اخيرا سخت‌گيري‌هاي زيادي شده است. آيا اسلا‌م بر نوع خاصي از پوشش تاكيد دارد؟ ‌

در مورد پوشش زن اسلا‌م تنها به بيان برخي قواعد و اصول اكتفا كرده است مانند آنكه زن بايد اولا‌: پوششي داشته باشد كه او را از نگاه آلوده حفظ نمايد و به تعبير شهيد مطهري باعث مصونيت او شود. ‌

ثانيا: اجتماع نيز از فساد و تباهي مصون بماند كه به نظر اينجانب براي مرد نيز همين پوشش و به همين دليل لا‌زم است. ثالثا: شخصيت و كرامت و حرمت زن حفظ شود كه اگر ديده باشيد افراد متشخص با هر فرهنگ و مذهبي ولو آنكه از لحاظ ديني خود را آزاد مي‌دانند اما به دليل آنكه براي خود شخصيت قائلند با هر پوششي در اجتماع ظاهر نمي‌شوند اما در خصوص نوع و شكل پوشش، افراد آزادند كه هر چه مي‌خواهند بپوشند و اسلا‌م هيچ دخالتي در اين بحث نكرده و به عرف جامعه و تشخيص مردم واگذار كرده است. ‌

علا‌وه بر بحث چادر تغييراتي هم در نوع پوشش زنان و مردان با تغيير فصل ايجاد مي‌شود و در زمستان گذشته اين موضوع براي زنان دردسرساز شد. مثلا‌ اعلا‌م كردند كه به پا كردن <چكمه> براي زنان در حكم "تبرج" است و زنان حق ندارند چكمه بپوشند.

چه مانعي دارد؟ در زمستان چكمه مي‌پوشند ديگر. در تابستان هم كلا‌ه‌هايي سرشان مي‌گذارند براي اينكه در آفتاب اذيت نشوند. چه اشكال دارد؟ تبرج اصلا‌ اين حرف‌ها نيست. تبرج آرايشي است كه ممكن است زني بكند و نعوذبالله بخواهد روسپي‌گري كند كه حالا‌ به آن وارد نمي‌شويم. <لا‌ تبرجن تبرج الجاهليت الا‌ولي> اشاره دارد به خودنمايي‌كردن... ‌

ريشه تبرج به لحاظ لغوي چيست؟ ‌

من وارد اين بحث نمي‌شوم. نمي‌توانم. ‌

چرا حاج آقا؟ ‌

براي اينكه امروز بحث حجاب زنان و مفاسد اجتماعي يك بحث سياسي شده است. فايده‌اي هم ندارد صحبت من. از طرفي ممكن است برداشت مجريان هم از تبرج با برداشت ما متفاوت باشد.

به همين دليل هم هست كه اظهار نظر شما خيلي فايده دارد. ‌

من فقط مي‌گويم خودنمايي نبايد كرد. چه زن و چه مرد. خودنمايي زن براي جلب توجه مردان حرام و خودنمايي مرد هم براي جلب توجه زنان حرام است. والسلا‌م. ‌

پس بالا‌خره چكمه پوشيدن مصداق خودنمايي هست يا نه؟ ‌

چكمه چه ربطي دارد به اين حرف‌ها؟ چكمه تبرج نيست. چكمه را مي‌پوشند چون برف مي‌بارد.
 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:18  توسط حمیدمظاهری راد  | 

سنگ‌ثار - عمادالدين باقي

بررسی اجتماعی ، فقهي ،و حقوقي حكم سنگسار

بهانه: دو هفته پيش خبري در رسانه‌ها منتشر شد مبني بر اينكه زن و مردي به جرم زناي محصنه در قزوين قرار است سنگسار شوند. آيت‌الله شاهرودي به محض اطلاع از اين خبر از طريق رسانه‌ها دستور توقف آن را صادر كرد. با اين اقدام نمونه ديگري از نقش رسانه‌ها براي مطلع ساختن مسوولان كشور از فجايعي كه پنهان از چشم همگان مي‌گذرد و جلوگيري از آن آشكار شد اما دو هفته بعد از آن ناگهان خبري باعث شگفتي همگان شد. قاضي پرونده، مرد را سنگسار كرد و چون مومنان به اندازه كافي براي اجراي عمل حضور نيافته بودند او به همراه چند مامور نيروي انتظامي حكم را اجرا كرد (ه.ك مطبوعات: 19 تا 21 تير 86)

اين خبر بار ديگر مساله سنگسار را كه مدت‌ها بود به نظر مي‌آمد متروكه شده است در صدر خبرها نشاند و نگراني از تكرار آن را جاني دوباره بخشيد.

***

در اين گفتار مي‌خواهم از 8 زاويه به موضوع بنگرم.

1- حقوق بشر 2- قرآن 3- فقه سنتي، تاريخي و جامعه‌شناسي 4- مصلحت 5- حقوق 6- مورد پژوهي 7- حقوق 8- عاطفي

1- حقوق بشر: از ديدگاه حقوق بشري مجازات سنگسار بر خلاف كرامت انسان است. اينك مي‌‌خواهيم بدانيم نسبت آن با شريعت اسلام چيست؟

2- قرآن: حكم سنگسار در فقه سنتي از احكام شريعت است اما سنگسار هيچ مبناي قرآني ندارد.

در قرآن تنها يك آيه درباره مجازات زناكار وجود دارد ؟؟ آنچه بيش از اين براي مجازات زناي محصنه در فقه آمده است مستند چند روايات است. ولي چند روايت مربوطه را برخي از فقها و اهل حديث مورد خدشه قرار داده‌‌اند و عيوب و ضعف‌هاي فراواني بر آنها برشمرده‌اند (غروي 643-616)، اما نكته مهم اين است كه آيه مذكور در مقام بيان حكم بوده است پس محال است جزيي از حكم را ذكر نمايد و جزيي ديگر را مهمل گذارد و آن را به نقل يكي از صحابه احاله كند.» (غروي 647)

قتل و مجازات مرگ كه سنگين‌ترين نوع مجازات است و خداوند خود مي‌گويد: حيات يك تن برابر با حيات جامعه است و قتل يك تن در حكم كشتن يك جامعه است. ( ) درجه شديدترين و بدترين نوع كشتن است. چگونه ممكن است خداوند چنين مجازاتي را كه از نوع بدترين اشكال كشتن است در قرآن مشخص نكرده و به دست ديگران سپرده است در حالي كه مجازات‌هاي بسيار خفيف‌تر را براي برخي جرائم در قرآن معين كرده است. چند خبر واحد نيز نمي‌تواند جاي حكم قرآن را بگيرد و نمي‌‌توان به استناد خبري كه بر فرض بعيد است، ظني‌الصدور است كه افاده ظن مي‌كند كسي را به كام مرگ فرستاد. اهميت حيات انسان طبق آيه... برتر از اهميت اخبار آحاد است. از سويي روايات رجم با تعدادي ديگر از روايات از قول پيامبر(ص) كه از قتل صمبر (قتل همراه با زجركش كردن) حتي در مورد مرغان و حشرات نهي كرده و آن را موجب لعنت خدا دانسته است در تعارض آشكار قرار دارد.

همچنين معتزله و خوارج نيز از آغاز با حد رجم مخالفت كرده و دليل‌شان اين بوده كه در صدر اسلام عقوبت رجم وجود داشته اما پس از نزول آيه صد تازيانه براي زاني و زانيه اين حكم منسوخ شده و در قرآن هم حكم رجم وجود ندارد و اين از آيه فوق نيز پيامبر اسلام هيچ زاني و زانيه‌اي را رجم نكرده است. اين در حالي است كه قبل از آيه سوره نور هم اجراي رجم ثابت نيست.

برخي مفسران گفته‌اند در قرآن عقوبت رجم وجود داشته اما فسخ شده است(  ) حال آنكه چگونه مي‌توان با وجود نص صريح آيات موجود درباره كيفر زناكار و نص صريح درباره اصالت و اهميت جان انسان به آيه‌اي استناد كرد كه نه وجود دارد و نه ثابت است كه وجود داشته و صرفا برخي ادعاي آن را كرده‌اند. چگونه نص موجود علم و حجيت نمي‌آورد اما آنچه موجود نيست واجد علم و حجيت است؟

برخي براي اعتبار حكم سنگسار در برابر قصد دليل قرآني به اين دليل تمسك مي‌كنند كه خلفا رجم كرده‌‌اند، اما اولا سنت آنان نمي‌تواند منبع تشريح حكمي درباره جان انسان باشد، ثانيا به قول مرحوم آيت‌الله غروي تحقق رجم توسط خلفا ثابت نيست و ثالثا اگر ثابت باشد نسخ كتاب به وسيله سنت خلفا صحيح نيست. سنت فقط در صورتي كه سنت متواتر و قطعيه پيامبر باشد مي‌تواند محضص باشد و تحضيص غير از نفح است. رابعا چنين سنت محضص مي‌تواند دايره عقوبتي را محدود كند و فردي را از شمول حكم خارج سازد و باعث تضيق شود نه توسعه، چون اصل در قرآن بر سخت‌گيري نيست و آيات... روايات مربوط به دين ؟ و مرحله و حرج دلالت بر دين وصل دارند.

3- فقه سنتي: حكم سنگسار گرچه در قرآن هيچ مبنايي ندارد اما در فقه اسلامي مستند به سنت است و روايات عديده‌اي درباره آن وارد شده و اخباري درباره اجراي آن روايت شده است.

مقررات حكم سنگسار در فقه سنتي چنين است. هر جرمي از دو طريق احراز يا اثبات مي‌شود الف: بنيه ب: اقرار.

اثبات جرم زناي محصنه از طريق بنيه نيازمند وجود مداركي مانند 1- شهادت چهار مرد. 2- كه هر چهار نفر عادل باشند. 3- جرم را همزمان مشاهده كرده باشند. 4- همزمان شهادت دهند و اگر همزمان مشاهده نكرده يا اينكه يك نفر كمي ديرتر براي شهادت نزد قاضي برسد هر چهار نفر شلاق مي‌‌خورند. 5- شهادت آنها بايد اين‌گونه باشد كه عمل زنا را طبق اصطلاح فقهي «كالميل في‌المحكحله» ديده باشند يعني به‌گونه‌اي كه ميله سرمه‌دان در سرمه‌دان قرار گرفته و نخي از ميان آن عبور نكند.

روش‌هاي اثبات به گونه‌اي است كه كشف جرم از طريق بنيه را تعليق به محال مي‌برد و از ابتداي خلقت تا روز قيامت هم نمي‌توان با اين روش چنين جرمي را ثابت كرد. چنانكه برخي فقها هم اثبات آن را محال دانسته‌اند (جزيري، ص 71) پرسشي كه مطرح مي‌شود اين است كه پس چرا چنين مجازات سنگيني مقرر شده است. پاسخي كه به نظر مي‌رسد اين است كه 14 قرن پيش ديدگاه عمومي درباره اين جرم چنان بود كه امكان نفي صريح آن وجود نداشت لذا قانونگذار به شيوه‌اي عمل كرده است كه اثبات آن غيرممكن شود و از سويي قبح شديد عمل را كه جامعه بدان حساس بود نشان دهد و بگويد اگر چنين جرمي ثابت نشود آنقدر شنيع است كه استحقاق چنين مجازاتي را دارد.

اما روش ديگر اثبات جرم اقرار است. اين روش نيز به همان دشواري است زيرا اولا كسي داوطلب اقرار به چنين جرمي كه در افكار عمومي آنقدر شنيع است نخواهد شد. بر فرض اينكه كسي اقرار كند، توصيه اين است كه حاكم شرع اقرار او را حتي‌الامكان نپذيرد. در صدر اسلام روايت است كه مردي نزد پيامبر آمد و اقرار به زنا كرد. پيامبر او را از اقرار نهي و فرمود تو چنين نكرده‌اي. آن مرد باز هم بر اقرار خود اصرار ورزيد و پيامبر باز هم او را نهي و طرد كرد. آن مرد باز هم اصرار كرد و سرانجام بار چهارم پيامبر ناچار شد اقرار او را بپذيرد. اين قضيه نشان مي‌دهد كه اگر استثنائا فردي پيدا شد كه اقرار كرد بايد تا جايي كه ممكن است اقرار او پذيرفته نشود. نكته كليدي اينجاست كه آن فرد در فضاي آزاد و بدون اكراه و اجبار و نه در زندان يا فشار يا بازجويي و تهديد اقرار كرده بود. بنابراين نفس اينكه شخصي در غير از فضاي باز و آزاد اقرار كند مي‌توان اقرار او را مصداق شبهه گرفت و مردود شناخت. بر فرض اينكه استثنائا فردي پيدا شد و بر اقرار خود اصرار ورزيد باز هم بايد راه فرار او را باز گذاشت. 1- اقرار بعد از انكار مسموع است. يعني او هر زمان از  اقرار خود برگشت مجازات سنگسار او برداشته مي‌شود. 2- در فقه سنتي نيز بايد به هر بهانه‌اي از اجراي حكم جلوگيري كرد همچنان كه امام علي به فردي كه محكوم به سنگسار شده بود، مي‌گويد: «چون تو جوان هستي در بخشش تو مانعي نيست.» 3- اگر باز هم بهانه‌اي براي فرو گذاشتن سنگسار پيدا نشد بايد در موقع اجراي حكم نيم تنه پايين او را به نحوي در خاك فرو برند كه امكان فرار داشته باشد و اگر توانست از خاك بيرون آيد ديگر نمي‌‌توان او را مجازات كرد. 4- كساني كه براي اجراي سنگسار مي‌آيند بايد عادل‌ترين مومنان باشند و همچنين جنب يا حيض هم نباشند. اين شرط نيز جمع كردن تعداد كافي را براي اجراي حكم ملغي مي‌‌كند. 5- بايد از سنگ‌ريزه استفاده كنند نه سنگ درشت.(كه فرد قبل از آسيب جدي ديدن بتواند بگريزد).

ديدگاه آيت‌الله منتظري: پاسخ آيت‌الله منتظري در استقبايي پيرامون سنگسار را مي‌‌توان چكيده فقه سنتي قلمداد كرد:

به دنبال اجراي حكم سنگسار يك مرد متهم به زناي محصنه در هفته گذشته در تاكستان پرسش‌هاي مكرري از آيت‌الله العظمي منتظري از سوي برخي مقلدين، تشكل‌هاي حقوق بشري داخلي و خارجي و خبرگزاري‌ها مطرح گرديده كه ايشان در پاسخي به تاريخ 21/4/1386 مي‌‌نويسند:«پس از سلام، حكم سنگسار در تورات به نحو وسيعي وجود داشته، ولي در اسلام فقط در زناي با احصان با شرايطي ثابت است و راه اثبات آن: 1- شهادت چهار نفر عادل كه با چشم خود عمل را مشاهده كرده باشند – كه تحقق آن بسيار بعيد است. 2- اقرار خود متهم چهار مرتبه در جو و محيط آزاد نه در زندان يا تحت فشار و اجراي آن به مجرد علم قاضي محل اشكال است و آنچه اخيرا در تاكستان اتفاق افتاد برخلاف موازين بوده است و اگر طرف بعد از اقرار انكار نمود انكار او بر حسب موازين فقهي مسموع است و در صورت اقرار طرف حق فرار دارد و اگر فرار كرد تعقيب او جايز نيست و اگر در زماني يا مكاني اجراي حكم شرعي موجب وهن مذهب باشد بايد از اجراي آن خودداري نمود. با اين خصوصيات كه ذكر شد در حقيقت حكم سنگسار مترسكي بيش نيست، براي پرهيز مردم از گناه بسيار بزرگ.

4- موردپژوهي: احكام سنگسار اجراشده در سال‌هاي اخير نه‌تنها خلاف كرامت انسان و موازين حقوق بشر بوده كه حتي در اجراي حكم هيچ‌يك از موازين شرعي در فقه سنتي هم مراعات نشده است. زيرا افراد در شرايط زندان و بعضا ضرب و شتم اقرار كرده‌اند – اقرار آنها بدون مقاومت پذيرفته شده است- بسياري از آنها بعد از اقرار انكار كرده‌اند و انكار آنها مقبول نيفتاده است – بهانه‌ها و دلايل زيادي وجود داشته كه مي‌‌توانست باعث الغاي حكم شود اما به آنها اعتنا نشده است- هنگام سنگسار رعايت شرط حضور عادل‌ترين مومنان با رعايت پاكي مسلم نيست – در بسياري از موارد ماموران حكومت (زندان و پليس) آن را اجرا كرده‌‌اند- بسيار مشاهده شده است كه افراد از سنگ‌هاي بزرگ كه يكي از آنها با يك ضربه براي كشتن فرد كفايت مي‌كرد استفاده كرده‌اند- افرادي از چاله گريخته‌اند ولي دوباره آنها را به نحوي در خاك فرو برده‌اند كه امكان فرار سلب و كشته شود. براي ذكر مصاديق نمونه‌هاي فراواني وجود دارد كه در اين مجال فقط به آخرين نمونه آن در قزوين اشاره مي‌شود. 1- زني كه با جعفر ازدواج كرده است به دليل اينكه شوهرش او را وادار به تن‌فروشي كرده از چنگ او گريخته است تا زندگي سالمي را سامان دهد. 2- اين زن درخواست طلاق از شوهر قبلي كرده بود. 3- رئيس قوه قضائيه دستور توقف اجراي حكم را داده بود كه چون دستور او وجاهت قانوني و شرعي داشت بهانه كافي براي عدم اجراي حكم بود. 4- در اجراي حكم عده‌اي از ماموران شركت داشتند.

رئيس قوه قضائيه با استفاده از اختيارات قانوني خود در ماده .... و به عنوان قاضي عالي‌رتبه دستور توقف اجرا داده بود. لذا سنگسار جعفر عملي خلاف قانون و خلاف شرع و نوعي قتل عمد محسوب مي‌شود و مستحق مجازات است. اگر يك شعار يا نوشته دانشجويي كه شعاع اثري ندارد به اتهام تبليغ عليه نظام محكوم به زندان مي‌شود چرا عملي خلاف قانون و شرع و در حد يك قتل كه در سطح جهاني انعكاس وسيعي عليه جمهوري اسلامي و اسلام در پي دارد مستوجب مجازات نباشد؟ اگر در گذشته حتي نه با معيارهاي حقوق بشري كه با همان معيارهاي فقه سنتي با اجراي سنگسار مقابله مي‌شد و عاملان آن مجازات مي‌شدند ديگر امروز شاهد چنين حادثه‌اي نبوديم. در حالي كه با بيرون بودن موي زنان به عنوان بدحجابي برخورد و در اجراي مقررات شرعي اين همه سخت‌گيري مي‌شود اما در مواردي كه با جان و آبروي انسان بازي شده كمترين حساسيت و مقابله صورت نگرفته نشان مي‌دهد آنچه موضوعيت داشته نه دغدغه شريعت كه دغدغه قدرت بوده است.

5- مصلحت: بر فرض اينكه مقررات فقه سنتي هم نبود و اثبات جرم زنا آسان بود حكم ديگر شرع در قاعده تزاحم اين است كه اگر اجراي حكمي به مصلحت اسلام نباشد مي‌توان آن را تعطيل كرد. آيت‌الله خميني به استناد قاعده مصلحت مي‌گفت حتي نماز كه از اصول دين است را مي‌‌توان تعطيل كرد زيرا اصل بر مصلحت است نه بر حكم. گرچه قاعده مصلحت با اين انتقاد روبه‌رو است كه صرفا به صورت موقت اجراي حكم تعطيل مي‌شود و هر زمان شرايط مناسب اجراي حكم بازگشت مي‌توان دوباره آن را اجرا كرد اما اولا تجربه نشان داده است كه با تغييرات اجتماعي اساسي كه رخ مي‌دهد تعطيل برخي احكام به استناد مصلحت موقتي نخواهند بود چنانكه احكام مربوط به بيع... به كلي تعطيل شده‌اند. ثانيا برخي مصلحت‌ها مانند مصلحت بشري كه قائم به دستاورد حقوق بشر است، دائمي خواهند بود.

قاضي‌اي كه مصلحت را نشناسد و حكم صادر كند صلاحيت قضاوت هم ندارد. مصلحتي كه اينجا گفته مي‌شود همسنگ حقيقت است نه مصلحت‌هاي شخصي و جزئي بلكه مصلحت‌هاي عمومي منظور نظر است.

6- ديدگاه حقوقي: در بروز جرائم زناي محصنه از طريق مطالعه پرونده تعدادي از آنها كاشف به عمل آمده است كه ريشه اصلي آنها در نارسايي‌هاي نظام حقوقي است. در چند مورد ازدواج اجباري دختر موجب قتل و خشونت‌ خانوادگي و در چند مورد موجب نشوز و سرانجام رابطه نامشروع يا رابطه پنهاني با مردي ديگر شده است. در قوانين ايران اذن پدر براي ازدواج شرط است. اين شرط البته مي‌تواند سبب ايمني بيشتر دختران براي ازدواج شود اما استفاده نامناسب پدران از اين حق قانوني خصوصا در خانواده‌هاي غيرفرهنگي و جوامع روستايي يا عقب‌مانده موجب تحميل ازدواج به دختران شده كه در بعضي موارد دختر 15 يا 18 ساله‌اي با مردي 50 يا 60 ساله ازدواج كرده است. همچنين فقدان حق طلاق براي زناني كه تحت تحقير يا آزار مردان قرار مي‌گيرند سبب مي‌شود آنها به يك زندگي اجباري تن دهند. در نتيجه در سال‌هاي اخير شاهد موارد عديده‌اي از خودكشي زنان خصوصا در استان ايلام بوده‌‌ايم. خودكشي فراوان زنان (... درصد) در ايلام عمدتا از ازدواج اجباري، فاصله سني زياد با مردان و نيز خشونت خانوادگي و اجبار به ادامه زندگي ناگوار بوده است. حادثه قزوين هم نمونه ديگري از آن است. زن پس از فرار از دست شوهر اول خود درخواست طلاق مي‌كند. محاكم ايران براي اينكه درباره درخواست طلاق زنان سخت‌گيري مي‌كنند به اميد آنكه آنها بتوانند با گذشت زمان مصالحه كرده و از طلاق صرفنظر كنند تا چند سال درخواست اين زن مسكوت مي‌ماند در حالي كه رسيدگي به دلايل درخواست طلاق بايد مقدم بر هر امري باشد. نكته ديگر اينكه اساسا جعفر و... را نمي‌توان به جرم اينكه زن داراي شوهر قبلي بوده است محكوم به زناي محصنه كرد زيرا شوهر اول زن، او را وادار به تن‌فروشي مي‌كرده و مردي كه زن خود را به امري خلاف اخلاق و شرع و قانون وادار كرده اساسا عقد آنها باطل است و اين زن نمي‌تواند همسر شرعي و قانوني او تلقي شود.

وجود مشكلات و نارسايي‌هايي در نظام حقوقي ايران به ويژه در خصوص حقوق زنان ناخواسته شرايطي را براي بروز برخي جرائم فراهم ساخته است لذا مي‌توان گفت برخي از مرتكبان فرار، خشونت خانوادگي، قتل‌‌هاي ناموسي يا روابط نامشروع خود قرباني نظام حقوقي هستند كه نيازمند اصلاح است. برخورد سياسي با درخواست‌‌هايي كه پيرامون اصلاح قوانين صورت مي‌گيرد و مانع تحقق اين مهم مي‌شود و تصور مي‌كنند پذيرش اصلاح برخي از قوانين در حكم عقب‌نشيني از مواضع قدرت است چنين پيامدهايي دارد و دستگاه قانونگذاري بايد بيش از همه پيامدهاي ناخواسته و فاجعه‌آفرين بي‌توجهي به اصلاح قوانين را دريابد. از سوي ديگر روش‌‌هاي غيرمنطقي درخواست اصلاح قوانين كه مي‌‌تواند دست‌اندركاران قانونگذاري را بيشتر دچار توهم عقب‌نشيني قدرت سازد و مانع اصلاح شود در رخ دادن اين جرائم سهيم هستند. بايد با كار توضيحي و اقناعي و گفت‌وگو كمر همت به اصلاح نظام حقوقي درباره زنان و كودكان بست.

7- عاطفي: زن محكوم به سنگسار در قزوين از شوهر قبلي خويش 4 فرزند داشته و از جعفر نيز داراي دو فرزند بوده است كه يكي از آنها 11 ساله است. 11 سال از ازدواج جعفر و... گذشته است كه 8 سال آن را در زندان و تحت دلهره اعدام از طريق سنگسار بوده‌اند. در طول اين مدت سرنوشت كودكان بي‌سرپرست آنها چه شده است؟ كودكان بي‌گناه و معصومي كه سرگشته و بي‌پناه مي‌شوند و بار سنگين و طافت‌فرساي بدنامي پدر و مادر خويش را بر شانه‌‌هاي نحيف خويش مي‌كشند و سرانجام با مرگ آنها روبه‌رو مي‌شوند. آيا مي‌‌توان انتظار داشت اين كودك بهنجار باشد؟ درباره پدر ومادران اين زوج محكوم و خواهران و برادرانشان نيز شرايطي مشابه وجود دارد. همين فاجعه جگرخراش را به ده‌ها مورد مشابه در سال‌‌هاي اخير تعميم دهيد. يك لحظه درنگ كنيد كه اگر چنين آشوبي در خانواده شما بيايد چه خواهد شد؟ مگر اين رخدادها گنج‌هايي هستند كه انسان‌ها در جست‌وجوي آن دوان‌دوان بوده يا حاضرند جان بر سر آن بگذارند؟ لحظه‌اي درنگ كنيد در تلاطم‌هاي ويرانگر رواني در خانواده‌‌هايي كه قرباني اين احكام مي‌شوند. چگونه مي‌توان از كنار اين حوادث جگرخراش به آساني عبور كرد؟

8- تاريخي و جامعه‌شناسي: سنگسار كه پيش از اسلام در شريعت يهود تشريع شده و چون در تورات آمده بود به وفور اجرا مي‌شد در دوره اسلامي به قرآن راه نيافت و تاييد نشد اما جزو سنت‌هاي نيرومند اجتماعي شده بود كه طرد صريح آن ميسر نبود. در عين حال مجازات سنگسار تا قرن‌ها پس از ظهور اسلام در اروپا و آمريكا و در جوامع اسلامي نيز رايج بود. سنگسار جزو مجازات‌هاي دوره حقوق تنبيهي است كه در سراسر عالم مسيحي و اسلامي و يهودي رواج داشت و تا قرن 18 در اروپا و آمريكا هم متداول بود. از اواخر قرن هجدهم به تدريج طليعه دوره تازه‌اي كه به قول دوركهيم دوره حقوق ترميمي نام گرفت آغاز شد و گسترش يافت كه امروزه بيش از نيمي از جهان را فرا گرفته است. فقه اسلامي نيز متاثر از شرايط اجتماعي است و به قول استاد مطهري فتواي فقيه شهري بوي شهري و فتواي فقيه روستايي بوي روستايي مي‌دهد. بنابراين در دوران جديد مجازات سنگسار نوعي واپسگرايي است و بسياري از فقهاي روشن‌انديش نيز اجراي آن را وهن اسلام مي‌دانند. چنانكه آيت‌الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه دستور توقف آن را صادر كرده است. شگفت اين است كه محمدجواد لاريجاني، دبير ستاد حقوق بشر قوه قضائيه سنگسار را گويي جزو احكام ذاتي اسلام مي‌داند و مي‌گويد:

جمع‌بندي:

معيار ما براي داوري درباره سنگسار و ساير قوانين و احكام، حقوق بشر است و اين معيار به يك اصل پيشيني نزد ما متكي است كه حقوق بشر هيچ تعارضي با دين ندارد. پيشتر در پژوهشي فقهي با اتكا به آراي يكي از فقهاي نامدار كه تحت عنوان حقوق بشر يا حقوق مومنان منتشر شده است نشان داده‌‌ايم كه بنيان انديشه قرآني را كرامت ذاتي انسان تشكيل مي‌دهد لذا بايد فقه يا نظام حقوقي اسلام بر پايه آن شكل بگيرد. هر چند احكام سنگسار اجراشده در ساليان اخير حتي با موازين فقه سنتي هم همخواني نداشته بلكه مغاير بوده است در هر حال اصل حكم سنگسار نيز پايه ديني و قرآني ندارد و به صلاح و مصلحت جامعه و آيين اسلام نيست. در بسياري از زمينه‌ها مانند احكام و مقررات فقهي مربوط به اعدام و سنگسار و سن مسووليت كيفري كودكان نيازمند اجتهاد نو هستيم و فقهايي كه نتوانند به حكم روايت در حوادث واقعه و مسايل مستحدثه اجتهاد كنند خود و عقايدشان به تاريخ خواهد پيوست.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:10  توسط حمیدمظاهری راد  |